بقای نفس انسان در دیدگاه فارابی، ابن سینا و صدرالمتألهین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه
doi
10.22091/pfk.2001.405چکیده
این مسئله که نفوس چه انسانهایی بعد از مرگ باقیاند و اینکه آیا آن نفوس تعین خود را از دست خواهند داد و به یک نفس کلی تبدیل خواهند شد یا اینکه کثرت خود را حفظ خواهند کرد، مورد توجه فارابی، ابنسینا و صدرالمتألهین بوده است.در این مقاله که موضوع اصلی آن تحلیل و بررسی آرای این سه حکیم درباره این دو موضوع است، پس از جمعآوری و بررسی آرای آنها درباره دو موضوع مورد نظر این نتیجه به دست آمده است که فارابی نفوس برخی از انسانها را فانی میداند، اما دو حکیم دیگر نفوس تمام انسانها را باقی میدانند. در این مقاله پس از نقد و بررسی سه دلیلی که ابنسینا برای اثبات بقای تمام نفوس اقامه کرده و اشکالهای صدرا به آنها، ثابت شده است که هیچکدام از اشکالهای صدرا به ادله ابنسینا وارد نیست.درباره اتحاد و اتصال نفوس به یکدیگر بعد از مرگ و تشکیل نفس کلی، معلوم شده است که به خلاف نظر برخی محققان، فارابی قائل به نفس کلی، به طوری که نفوس تعین و تعدد خود را از دست بدهند، نیست.درباره اتحاد و اتصال نفوس انسانی با عقل فعال از نظر ملاصدرا، پس از تحلیل و بررسی آرای او درباره تعقل، این نتیجه به دست آمدهاست که صدرا نیز نفس کلی را قبول ندارد.