صلاحیت فراسرزمینی بر اساس دکترین آثار در حقوق بینالملل
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران
2 دانشجوی دکتری حقوق بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران
doi
10.22059/jcl.2018.256382.633660چکیده
«دکترین آثار» یکی از مبانی توجیهی صلاحیت فراسرزمینی در حوزۀ صلاحیت تقنینی، اجرایی و قضایی است و تحولی در مبانی کلاسیک صلاحیت دولتها بهشمار میرود. این دکترین در ابتدا با موضوعات عمدتاً اقتصادی، مانند حقوق رقابت، ظهور بیشتری داشته، اما سپس به دیگر قضایا و موضوعات تجاری، اقتصادی و حتی غیراقتصادی توسعه یافته است. دکترین آثار را بهطور خلاصه میتوان اینگونه تعریف کرد: «توانایی و اختیار دولت در اِعمال صلاحیت نسبت به بیگانگان در خارج از کشور که رفتار آنها آثاری را در قلمرو دولت اِعمالکنندۀ صلاحیت، ایجاد میکند». در این دکترین بهجای تمرکز بر محل «وقوع رفتار»، بر محل «آثار و تأثیرگذاری رفتار» بهعنوان مبنای صلاحیت تأکید میشود. به دلیل توجه خاص بر «آثار عمل»، برخی این تئوری را عملاً انشعابی از صلاحیت سرزمینی نامیدهاند و برخی دیگر نیز آن را در قالب سایر اصول صلاحیتی، مانند صلاحیت واقعی یا جهانی، توجیه نمودهاند. در مقالۀ حاضر، ابتدا تعریف و سیر تحول تاریخی دکترین آثار ارائه شده، سپس ماهیت، جایگاه، مبانی و شرایط اِعمال صلاحیت فراسرزمینی به استناد دکترین آثار در حقوق بینالملل بررسی گردیده است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که اولاً با توجه به تفاوت اساسی دکترین آثار با سایر مبانی صلاحیتی، منطقی آن است که این دکترین با وجود قرابت آن با مبانی صلاحیت سرزمینی عینی و صلاحیت واقعی، بهعنوان یکی از مبانی جدید و مستقل صلاحیت فراسرزمینی دولتها محسوب شود. دوم اینکه اِعمال صلاحیت به استناد این دکترین، به تحقق اثر و احراز شرایط و مبانی خاصی ازجمله «اساسی»، «مستقیم»، و «قابل پیشبینی بودن» اثر و رعایت معیارهای حقوق بینالملل وابسته شده است