مدرسه: از تشکیل امور تربیتی تا جداسازی
نویسندگان
1 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهشگری علوم اجتماعی
doi
10.22059/jsr.2014.56282چکیده
پس از انقلاب با تشکیل امور تربیتی در مدارس افتراقی میان «آموزش» و «پرورش» شکل گرفت. از یک سو امور تربیتی ایجاد شد که مذهب و تربیت مذهبی ملاک اعتبار آن بود و نظام نیز از آن حمایت میکرد، از سوی دیگر آموزش «دانش» گسترش یافت که همزاد آموزش و پرورش مدرن بود. آموزش دانش در مدارس، منطق نقادانهای بههمراه آورد که لاجرم با آموزش علوم مذهبی دچار اصطکاک شد. درواقع آموزههای مذهبی-تربیتی در معرض منطق نقادانهی علمی قرار گرفت. این فرایند با گذار از دوران اولیهی انقلاب، بوروکراتیزه شدن آموزش و پرورش، جنگ و ضرورتهای توسعهی پس از آن و اهمیت یافتن ارزشهایی چون موفقیت و بهرهوری بهتدریج مرجعیت مذهبی را کمرنگتر ساخت و اهمیت دستیابی به «دانش» و «فناوری» را بیشتر کرد، تا آنجا که به غلبهی نگاه فنسالار بر آموزش و پرورش منتهی شد. محصول این نگرش فنسالارانه روندهای جداسازی در آموزش و پرورش است که عبارتند از: جداسازی دانشآموزان تیزهوش، تفوق یافتن رشتههای فنی و اعطای امکانات جداگانه به آنها، جداسازی برحسب میزان پرداخت شهریه و نظام گزینش براساس کنکور.