نسبت علم اجتماعی و فلسفه،‌ جدال یا هم‌زیستی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه ایلام

2 کارشناس ارشد فلسفه‌ی آموزش عالی

doi
10.22059/jsr.2013.56205
چکیده

هدف از این نوشتار، تحلیل نظری نسبت علم اجتماعی و فلسفه است؛ بدین منظور سعی گردیده ضمن بررسی آرای گوناگون و نقد و بررسی آن‌ها، دیدگاهی تلفیقی در تبیین نسبت این دو معرفت بشری ارائه گردد. براساس بررسی‌های انجام‌گرفته، این نتیجه حاصل گردیده که بین علم و فلسفه به‌طور عام در اعصار سه‌گانه‌ی تاریخی مورد بررسی به‌جای جدال، نوعی هم‌زیستی و هم‌گرایی وجود داشته است. در حوزه‌ی علم اجتماعی نیز علی‌رغم فراز و فرودهایی که درنسبت علم اجتماعی با فلسفه اتفاق افتاده، هم‌زیستی بین این دو حکم‌فرما بوده است. علم اجتماعی ناگزیر است که به متافیزیک و اپیستمولوژی که هر دو ساحت‌هایی از فلسفه هستند، نیازمند باشد. این هم‌بودگی به آن‌جا کشیده شده تا برخی مدعی شوند علم اجتماعی نه‌تنها فلسفه‌زاد و فلسفه‌زی است، بلکه با حوزه‌هایی از قبیل ادبیات و هنر در دهه‌های پایانی قرن بیستم ارتباط تنگاتنگی برقرار کرده است.