توضیح نظری خاص‌بودگی: آرمان گریزپای علوم اجتماعی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22059/jsr.2013.56211
چکیده

مقاله‌ی کنونی نشان ‌می‌دهد که کم‌توانی علوم اجتماعی در توضیح خاص‌بودگی واقعیت تجربی سبب رویارویی دو رویکرد عام‌گرایی و بومی‌سازی در علوم اجتماعی ایران می‌شود، که هیچ‌یک قادر به توضیح خاص‌بودگی فردی واقعیت انضمامی نیستند. سپس با مروری بر نظریات اصحاب مکتب تاریخی خواهیم‌ دید که به‌رغم تلاش برای توضیح خاص‌بودگی تاریخی، اصحاب این مکتب هرگز نتوانستند آن را به‌لحاظ نظری صورت‌بندی کنند. گرچه کارهای پژوهشی بسیاری می‌توان یافت که در توضیح «فردیت ساختاریِ» پدیده‌های اجتماعی کامیاب بوده‌اند، اما توضیح نظری چنین کاری قرین توفیق نبوده ‌است. در ادامه نشان‌ خواهیم ‌داد که دلیل اصلی ناکامی اصحاب مکتب تاریخی در چنین کاری، «التزام هستی‌شناختی» معین آن‌ها بوده ‌است. این هستی‌شناسی که مبتنی بر فهمی نیوتنی- اقلیدوسی از جهان است که در فلسفه‌ی کانت صورت‌بندی شده، پیوسته فرد تاریخی را در پرتو این‌همانی و وحدت تعریف‌ می‌کند. در نتیجه‌ی چنین فهمی از هستی، نقطه‌ی عزیمت تحلیلی همواره متضمن تقدم تصور است. در بخش نتیجه‌گیری خواهیم‌ دید که برای درگذشتن از این هستی‌شناسی، علوم اجتماعی باید از چارچوب‌های تبیینی فلسفه‌های درون‌ماندگار، یا همان «فلسفه‌های پساقاره‌ای» و فیزیک و ریاضی جدید بهره ‌ببرد. در این دو منبع می‌توان فهمی از هستی یافت که کاملاً با هستی‌شناسی متعارف تفاوت دارد. در این هستی‌شناسی فرد دیگر متضمن هم‌گونی، وحدت، هم‌زمانی و تداوم نیست. ازاین‌‌روی، توضیح فرد نیز مستلزم تقدم تصور (در مقام عامل وحدت‌بخش) نمی‌باشد.