رابطهی بین قابلیت دسترسی به شبکه حملونقل و عدالت فضایی: مرور نظامند از ادبیات
نویسندگان
1 گروه برنامهریزی شهری و منطقه ای، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشیار و عضو هئیت علمی گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس، تهران
3 دانشیار برنامه ریزی حمل ونقل، دانشکده عمران و محیطزیست دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22124/upk.2022.20380.1686چکیده
عدالت فضایی در دو رویکرد اصلی توزیع فضایی و فرایندهای تصمیمسازی دنبال میشود، در رویکرد اول بیشترین مسالهای که در سالیان اخیر مورد توجه پژوهشگران بوده، دسترسی به حملونقل میباشد. قابلیت دسترسی مفهومی بسیار مهم با تعاریف، اندازهگیریها و معیارهای ارزیابی متنوعی است؛ زیرا، پیامدهای حملونقل و سایر ابعاد برنامهریزی را همانند محوری به یکدیگر وصل میکند. چندبعدی بودن قابلیت دسترسی خود نشان از پیچیدگی مفهوم آن دارد و از سوی دیگر نیز مفهومپردازی رابطه آن با عدالت فضایی را پیچیدهتر میکند. اما تاکیدات لازم به مبانی نظری و فلسفی رویکردهای نظری خیلی مورد توجه پژوهشگران نبوده است. این امر سبب ایجاد دو نوع مساله شده است: تخصصگرایی افراطی و کمتوجهی به بین رشتهای بودن رابطه عدالت و قابلیت دسترسی و یا سادهانگاری بیش از حد با دیدگاه باینری به مقولهی قابلیت دسترسی.در دوره اول دسترسی از طریق مفهوم شمولیت اجتماعی با عدالت مرتبط میشود اما در دوره دوم با طرح عدالت افقی و عمودی در رویکرد محتوایی به توزیع زیرساختها میپردازند و در نهایت در دوره سوم با طرح انتقادهایی به مبانی فلسفی رویکرد محتوایی، رویکرد رویهای شکل میگیرد. اصول مورد توجه رویکرد محتوایی را میتوان شامل: فایدهگرایی، برابرگرایی، اصل رالزی، کف حداقلی، بازه حداکثری و سهمهای برابر دانست؛ درحالیکه مارتنس در نظریهاش اصول نیاز، بیشینهسازی بیشنه و بسندگی را مورد توجه قرار میدهد. در رویکرد محتوایی اولین چالش، ظرفیت بسنده نظام حملونقل است که به دلیل دو مولفه مسالهمند پیشبینی تقاضا و تحلیل هزینه فایده در این رویکرد سبب غلبه تحرکمحوری میشود به همین دلیل غلیرغم تلاشهای نظری، قابلیت دسترسی همچنان محور اصلی نیست.با جمعبندی این دو رویکرد میتوان به این نتیجه رسید که قابلیت دسترسی به عنوان هدفی برای سنجش عدالت فضایی است که از طریق ابزارهای قابلیت اتصال، مجاورت و تحرک سنجیده میشود.