نقد تاریخی-اجتماعی رمان «أمسعد» اثر غسان کنفانی بر پایه نظریه کلود دوشه
نویسندگان
1 زبان و ادبیات عربی دانشگاه بوعلی سینا دانشکده علوم انسانی گروه زبان و ادبیات عربی
2 دانشگاه بوعلی سینای همدان
doi
10.22067/jall.2026.97531.1625چکیده
در نقد اجتماعی آثار روایی، متن ادبی بهمثابه میدانی برای بازنمایی و بازتولید روابط قدرت، ساختهای طبقاتی، ایدئولوژیها و کنشهای جمعی شناخته میشود. در این راستا نظریه کلود دوشه با تمرکز بر ساختار متن، پویاییهای اجتماعی را از دل روایت استخراج کرده و رفتارها و الگوهای جامعهشناختی را در بطن اثر ادبی بازمینماید. غسان کنفانی، بهمثابه نویسندهای متعهد، در رمان «أمسعد»(1969) با اتکا به تجربه زیسته اشغال و تبعید ونگاهی ایدئولوژیک، چهرهای نمادین از مادر فلسطینی میآفریند که رنج، پایداری و آگاهی سیاسی او در بستر تنگناهای اردوگاهی تکوین مییابد. این رمان با بهکارگیری روایتی چندصدایی و ساختاری چندلایه، پیوندی دیالکتیکی بین فرم ادبی و شرایط اجتماعی-سیاسی برقرار ساخته و رشد شخصیتها و پیشبرد پیرنگ، همگام با فرآیند آگاهییابی تدریجی جامعه روایت میشود. کنفانی از طریق این تعامل دوسویه متن وجامعه، بازنمایی واقعگرایانه وانتقادی از مقاومت فلسطینیان ارائه داده و ادبیات را به ابزاری برای افشای ستم ساختاری و تثبیت هویت جمعی بدل میسازد. هدف این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و اتکا بر نظریه کلود دوشه، تبیین وتوصیف رمان «أمسعد»بر اساس مؤلفههای جامعهمتن، جامعهمرجع و سوسیوگرام است تا بازنماییهای اجتماعی و تاریخی متن و سازوکارهای بازتولید گفتمان مقاومت در بافت اجتماعی ـ تاریخی فلسطین را آشکار سازد. یافتهها حاکی از آن است که سوسیوگرام گفتمانی این رمان با تمرکز بر مفهوم مقاومت، پیوند عینی میان ساخت روایی و واقعیت اجتماعی فلسطین را آشکار ساخته و با استفاده از شبکه روابط جمعی، شخصیتهای نمادین و تجربه زیسته، مقاومت را بهعنوان پدیدهای اجتماعی-تاریخی ترسیم کردهاست. بر این اساس، کنفانی با درهمتنیدن گفتمانهای مادرانگی، آوارگی و اشغال، جامعهمرجع را بازآفرینی و مقاومت را بهمثابه یک سازه اجتماعی بازنمایی میکند.