تجربة تنهایی در سکوت‏های ام‏اس؛ مطالعه تجربة تنهایی بیماران مبتلا به ام اس در شهر سنندج

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه‏شناسی دانشگاه کردستان

doi
10.22059/jsr.2013.56197
چکیده

این مقاله کاوشی در هیاهوی پنهان تنهایی در میان بیماران مبتلا به ام‌اس است. هدف ما فهم تجربۀ ذهنی تنهایی و وضعیت عینی تنهایی بیمار به میانجی وضعیت بیماری است. هم معنایی که به تنهایی می‌بخشند و هم معنایی که بر آن‌ها تحمیل می‌شود. ابتدا در ازدحام مطالعات تنهایی سعی در وضوح‌بخشیدن به مفهوم تنهایی خواهیم کرد. استدلال خواهیم کرد که تنهایی، به‌مثابه تجربه‌ای ذهنی، تنها به‌واسطۀ امکان عینی آن و میانجی‌های عینی قابل‌درک است. در اغلب مواقع، بیماری ام‌اس تجربۀ فرایند مداوم محروم‌شدن از حمایت اجتماعی در دوران دگرگونی پیوندهای اجتماعی است. توصیف مشاهده، مصاحبه و نوشته‌های بیماران مبتلابه ام‌اس، منبع ما برای کاوش در تنهایی‌شان بوده است. در این توصیف چند معنا از تنهایی به‌مثابه تجربه‌ای ذهنی وجود دارد: شبکۀ اجتماعی‌بودن حمایت اجتماعی، فرایندی از تنها‌شدن به تنها‌بودن و ‌بودن بدون آینده. ازطرف دیگر تجربۀ ذهنی تنهایی آن‌ها پیامد وضعیت عینی ابتلا به بیماری پیامد سه فقدان اساسی در روابط اجتماعی آن‌هاست: فقدان شناسایی و فقدان امنیت و فقدان احساس تداوم.