تحول برنامهریزی شهری و پیوندهای آن با مسئله ایران در نظام دانش جدید
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری شهرسازی، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 استاد، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22124/upk.2021.19745.1647چکیده
بیان مسئله: پرسش این مقاله در ارتباط با رابطه میان نحوه صورتبندی مسئله ایران در نظام دانش جدید ما (به طور عمده در علوم اجتماعی) و شکلگیری خوانشهای موجود از تجربه برنامهریزی شهری در ایران است. در نظام دانش جدید ما، توضیح وضعیت تاریخی ایران ذیل دو رویکرد کلان شرقشناسانه (با نگاهی اروپامحور) و بومیگرایانه (عکسالعملی در برابر اولی) استوار شده است. هر دو این رویکردها بر مبنای ساختن «غیر» و با نگاهی ذاتگرایانه ممکن شدهاند و در آنها به پیچیدگیهای واقعیت تاریخی و ابعاد گستره آن کمتر توجه شده است. هدف: این مقاله به دنبال شناسایی خوانشها و روایتهای موجود از تجربه تاریخی برنامهریزی شهری در ایران است. روش: با پرسشی هستیشناختی، این مقاله با پرهیز از کاربست پیشینی و بلاواسطه نظریه و روش، به خود پرسش پژوهش متعهد است و از اینرو با استراتژی پسکاوانه و رهیافتی مبتنی بر واقعگرایی انتقادی به دنبال ساختارها و مکانیزمهایی غیرقابل رؤیت در روایتهای غالب است. یافتهها: روایتهای شناسایی شده عبارتند از: الف- موفقیت نسبی برنامهریزی در بعد فنی ب- شکست برنامهریزی در ایران ج- عدم شکلگیری برنامهریزی در ایران، د- ذات ویژه برنامهریزی در ایران و ه-قرارگیری برنامهریزی ذیل فرآیند گذار (که دارای دو وجه تمرکز بر گذشته و آینده و در نتیجه تعلیق حال و نیز فضایِ نوظهور خوانش مؤثر است). تغییر در نگاه به برنامهریزی از امر فنی به امر سیاسی نیز امکان رؤیت ابعاد جدیدی از تعامل برنامهریزی با سایر حوزههای دانش (در قلمرو علوم اجتماعی) را ممکن کرده است. نتیجه گیری: روایتهای فوق در برنامهریزی شهری با توضیحِ وضعیت ایران در نظام دانش جدید ما پیوند دارند و با مکانیزمهایی خاص، مفهومپردازی وضعیت تاریخی برنامهریزی شهری ذیلِ آنها دشوار شده است. همراستا با علوم اجتماعی، در اینجا نیز در برخی روایتهای متاخر نشانههایی از فضایی جدید برای خوانشی مؤثر از تجربه برنامهریزی شهری به چشم میخورد.