بررسی مفهوم دلبستگی به مکان در دو پارادایم پدیدارشناسی و روان سنجی: شناسایی ظرفیت های تعامل بازتابی به منظور پیشرفت نظری
نویسندگان
1 مدرس گروه شهرسازی، دانشکده معماری و هنر، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 استادیار و عضو هئیت علمی گروه شهرسازی، دانشکده هنر ومعماری، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 گروه شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران، ایران
doi
10.22124/upk.2021.16159.1434چکیده
بیان مسئله: مطالعات دلبستگی به مکان برحسب رویکرد روششناختی عمدتاً در قالب دو پارادایم پدیدارشناسی (کیفی) و روانسنجی (کمی) انجامشدهاند. تکثر مفاهیم مکانی و عدم وجود توافق بر سر تعاریف و نحوه ارتباط آنها باهم، منجر به افزایش انتقادات در مورد عدم وضوح مفهومی در مطالعات مکان شده است. این انتقادات پیشرفت نظری در حوزه دلبستگی به مکان را وابسته به توافق بر سر تعاریف کردهاند.هدف: تحقیق حاضر به بررسی نحوه تعریف مفهوم دلبستگی به مکان در دو پارادایم پدیدارشناسی و روانسنجی و نحوه ارتباط آن با سایر مفاهیم مکانی میپردازد. هدف از این کار بررسی نحوه تعریف دلبستگی به مکان در دو زمینه پارادایمی فوق و همچنین اختلاف برداشتها و دلایل آنها میان دو پارادایم است.روش: برای بررسی نحوه تعریف مکان در دو زمینه پارادایمی از روش تحلیل محتوای کیفی استفادهشده است. برای این منظور، نحوه عملیاتی سازی و بهکارگیری این ساخت مفهومی در تحقیقات تجربی واکاوی شده و تنها به تعاریف مستقیم ارائهشده از محققین اکتفا نشده است. نتایج این تحلیلها در قالب نمودارها و مدلهای مفهومی ارائهشده است.یافتهها: علیرغم وجود برداشتها و تعاریف مختلف از این مفهوم واحد، هر یک از دو رویکرد پارادایمی فوق ابعاد مختلفی از این مفهوم را روشن میکنند. در این میان بررسی ویژگیهای فردی یا مکانی بیشتر در حوزه کار روانسنجان قرار میگیرد درحالیکه بررسی و مطالعه فرایند دلبستگی به مکان نیازمند مطالعات کیفی پارادایم پدیدارشناسی است.نتیجه گیری: در عین وجود اختلافات عمیق فلسفی میان این دو پارادایم باید تعامل بازتابی آنها بهمنظور پیشرفت نظری در دستور کار باشد. تعامل بازتابی به معنای نگاهی بازتر به نقش مکمل دو پارادایم در تولید دانشی است که در عرصه عمل شهرسازان را قادر به ساخت مکانهایی دوستداشتنیتر سازد.