تأملی بر وضعیت الگوهای معیشتی خانوارهای عشایر در شرایط خشکسالی (مورد مطالعه: خانوارهای عشایر استان سیستان و بلوچستان)
نویسندگان
1 استادیار مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی بلوچستان، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی
2 دانشیار جامعهشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
3 استادیار مردمشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22059/jisr.2020.282234.871چکیده
الگوهای معیشتی عشایر وابستگی مستقیمی به شرایط محیط زندگیشان دارد و بر همین اساس، مسئلة اساسی مقالة حاضر این است که وضعیت این الگوها در شرایط خشکسالی در میان عشایر سیستانی و بلوچستانی چگونه است. فهم این مسئله، نخست مستلزم شناسایی الگوهای مزبور در منطقه است؛ بنابراین برحسب یافتههای این پژوهش، که با رویکرد روششناختی ترکیبی و در پی بهرهگیری از تکنیکهای مختلف اعم از نظرسنجی، مشاهده، گپوگفتهای میدانی، مطالعات کتابخانهای و... انجام شده است، اکنون میتوان حداقل از شش الگوی معیشتی عمده در این منطقه و در میان عشایر آن نام برد: 1. الگوی معیشتی متکی بر دامداری، 2. الگوی معیشتی متکی بر کشاورزی، 3. الگوی معیشتی متکی بر صنایع محلی و فروش محصولات فرعی، 4. الگوی معیشتی متکی بر کارگری، 5. الگوی معیشتی متکی بر فعالیتهای خدماتی، 6. الگوی معیشتی متکی بر دریافت حمایتهای دولتی. نتایج پژوهش نشان میدهد که اکنون دامداری و کشاورزی در میان نیمهکوچنشینان منطقه، در عمل فعالیتی حاشیهای و رو به افول است. صنایع محلی نیز که از سوی زنان عشایر تولید میشود، بیشتر پاسخگوی نیازهای خود آنهاست، اما آنها بهناچار و برای کمک به خانواده بخشی از آن را برای فروش عرضه میکنند که البته عایدی فراوانی ندارد. تولید سایر محصولات فرعی مانند حصیر نیز که وابستگی مستقیمی به امکانات محیطی دارد، دیگر چندان قابلتوجه نیست. در حال حاضر خشکسالیهای مداوم عشایر را بهسوی فعالیتهایی سوق داده که چندان تناسبی با هویت و شخصیت فرهنگی آنها ندارد، اما این گروهها با وجود میل باطنی و رضایت بدان تن دادهاند. از جملة این فعالیتها میتوان به کارگری و سایر امور خدماتی مانند مسافرکشی، دستفروشی و... اشاره کرد. علاوهبراین، عشایر اکنون امکان حیات خود را بدون دریافت حمایتهای دولتی بسیار دشوار دیده و هر کمکی از سوی نهادهای حمایتی را بهمثابة ناجی و تا حدی تعادلبخش زندگی خویش میبینند.