افتراقی شدن سیاستِ کیفری در پرتوِ پارادایمِ اثباتی و چالش‌های پیش روی آن در برخورد با رویکردهای نوین

نویسندگان

1 دکتری حقوق کیفری و جرم‌شناسی از دانشگاه شهید بهشتی

2 دانشیار گروه حقوق کیفری و جرم‌شناسی دانشکدۀ حقوق دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22059/jcl.2015.54408
چکیده

اثبات‌گرایی، رویکردی تجربه‌گرایانه برای فهمِ پدیده‌ها و روابط انسانی است که نخستین بار آگوست کنت، اندیشمندِ شهیرِ فرانسوی، آن را مطرح کرد. علومِ انسانی و اجتماعی تا مدت‌ها تحتِ سیطرۀ تفکرِ اثباتی قرار داشت؛ از جمله در حقوقِ کیفری نیز اندیشمندانِ بنامِ ایتالیایی درصددِ تحلیلِ مسئلۀ جرم با رویکردی اثبات‌گرایانه بودند. اگرچه برخی دیدگاه‌های ایشان همچون نظریۀ بزهکار مادرزاد، موردِ اعتنای اندیشمندانِ کیفری واقع نشد، اما تا مدت‌ها تحتِ تأثیر ایشان چنین انگاشته می‌شد که تنها تجربه ملاکِ علمی بودن و زیربنایِ حقوقِ کیفری می‌باشد. قضاوت‌هایِ ارزشی و احکامِ هنجاری از نگاهِ ایشان قابلیتِ اتصاف به وصفِ علمی بودن ندارد. رویکردِ اثبات‌گرایی، تفکِر انتزاعیِ ناشی از اصول‌گراییِ کیفریِ کلاسیک را که تا قبل از آن رویکردِ غالبِ سیاستِ کیفری بود، به سمتِ عینیت‌گرایی در علت‌شناسیِ جرائم، بر مبنایِ جداییِ عین و ذهن متحول نمود. اما خود نیز در ادامه، چه به لحاظِ روش‌شناختی و چه به لحاظِ کارایی، با نارسایی‌هایی روبه‌رو گردید. تا آنجا که باعث شد برخی از بازگشت به رویکردِ سزادهیِ اصول‌گرایانِ کلاسیک سخن بگویند.