بازاندیشی در نسبت طراحی شهری و برنامه‌ریزی: بازگشت به ریشه ها

نویسندگان

1 استادیار دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22124/upk.2019.12723.1174
چکیده

تفاوت­گذاری و تمایز فزاینده­یِ مابین برنامه­ریزی و طراحی شهری چگونه شکل گرفته و سپس بسط یافته است؟ مقاله با تمرکز بر این پرسش، به مناسبت و تا جایی که منطق بحث اقتضا می­کند، مقدمات این تمایز را از منظر نئولیبرالیسم، رقابت­پذیریِ جهانی و الگوواره­یِ نوشهرگرایی به مثابه­یِ چارچوب­های نوینِ تفکر و آگاهی­ در عرصه­یِ مطالعات شهری توضیح خواهد داد. رویارویی برنامه­ریزی و طراحی شهری از این منظرْ نیازمندِ توضیحی است که در این­ پژوهش از مجرای اشاره و مناقشه­ای در ماهیّتِ طراحی شهری و کشمکش بنیادین­ مابینِ «علم» و «طراحی» تشریح خواهد شد. مقاله به لحاظ روش­شناسی دارای ماهیت تبیینی­ ـ اکتشافی است و کشف روابط علّیِ موضوعِ پژوهش یعنی بررسی چرایی شکل­گیریِ تمایل فزاینده به تفاوت­گذاری مابین طراحی شهری و برنامه­ریزی برای سنجش­گری آن، چارچوب اساسی مقاله را تشکیل می­دهد. دریافت و توضیح روند «استقلال طراحی شهری» و مطرح شدن انگاشت­هایی هم­چون حکمروایی به جای تجویز برنامه­ریزانه و تالی­های آن، زمینه را برای این ادعا فراهم می­کند که طراحی شهری می­بایستی به ریشه­ها و خاست­گاه خود به مثابه­یِ زیرمجموعه­یِ کاربست برنامه­ریزی بازگردد. در شرایطی که می­بایست نظام آموزشی شالوده­ای نو در عرصه­یِ مطالعات شهری بر مبنای ارزش­های برنامه­ریزی هم­چون عدالت اجتماعی و منافع همگانی برای درک ماهیت مشکلات شهری در دوران جدید فراهم می­کرد، ایده­ئولوژی­های جزم­اندیشی هم­چون نوشهرگرایی به­واسطه­یِ چرخش به سمتِ طراحی شهری، جانشین ارزش­های برنامه­ریزی شده و راه برای تبیین دقیق مشکلات یاد شده دشوار و در برخی موارد مسدود کرده است. فراخوان بازگشت به برنامه­ریزی و احیای جایگاهِ واقعیِ طراحی شهری، راه­کار ارائه شده در این مقاله است؛ به­طوری­که همراه مضامینی هم­چون سرزندگی و حس مکان، مفاهیم عمیق­تر در حوزه­­یِ عدالت محیطی، اجتماعی، انصاف اجتماعی ـ اقتصادی و قومی در ارتباط با تفاوت­ها، تنوع­ها و پایداریِ بوم­شناختی نیز مورد توجه طراحی شهری قرار ­گیرد.