تحلیل کهنالگوی جمشیدکُشی در شاهنامه با تأکید بر داستان جمشید و کیخسرو
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22067/jls.2021.60214.0چکیده
کهنالگوی جمشیدکشی در شاهنامه به شکلهای گوناگون خود را نشان میدهد. چرایی پدیدار شدنِ این کهنالگو در داستان جمشید و چگونگیِ پیشگیری از آن از سوی کیخسرو، مسألۀ اصلی این پژوهش است. دادههای متنی بهتفصیل از نیکی و خویشکاری مثبت جمشید یاد کرده، ازاینرو به شیوۀ تحلیلی-توصیفی، مسألۀ ناسپاسی او مورد پرسش قرار گرفته و رد شده است. کیخسرو پیش از آنکه با ناسپاسی و فریبخوردگی مردمان رو به رو شود و تخت شاهی از دستش به در رود با گمانهزنیِ درست دربارۀ آیندۀ تیره و تار، تاجِ شاهی را به لهراسب وامیگذارد. اگرچه خاندان زال و پهلوانان و بزرگان با او همرأی نیستند، اما با سخنان خردمندانه، آنان را نسبت به وضع خطیر خود و کشور آگاه میکند. کیخسرو با به انجام رساندن خویشکاریهای خود که آبادی کشور و از میان برداشتن افراسیاب اهریمنی است، از سرِ خردمندی و رازدانی درمییابد که دیگر بایسته است با کنارهگیری از قدرت از بروز فاجعۀ جمشیدکُشی که آسیب جدی به کشور میرساند جلوگیری کند. ازاینرو هدف این پژوهش توضیح مسألهای است که در ناخودآگاه جمعی تباری حضور داشته و گاهبهگاه کشور را دچار پریشانی میکرده است.