اثر رژیممحور نرخ ارز بر تورم در ایران: رویکرد بیزی با استفاده از مدل ترکیبی رگرسیون مبتنی بر فرآیند دریکله
نویسندگان
1 گروه اقتصاد، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران.
2 گروه اقتصاد، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران.
3 گروه اقتصاد، دانشگاه پورتلند، پورتلند، آمریکا.
doi
10.22059/jte.2026.398371.1009017چکیده
هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر رژیممحور نرخ ارز بر تورم با تمرکز بر نقش رشد نقدینگی، نوسانات قیمت جهانی نفت برنت و مخارج دولت است. در این راستا، از رویکرد ترکیبی بیزی مبتنی بر فرآیند دریکله (DPMR) بر دادههای ۱۳۸۳Q۱ تا ۱۴۰۲Q۴ استفاده شد. مدل ، پنج خوشه ساختاریافته شناسایی کرد که در هر یک، شدت و جهت تأثیر متغیرها بر تورم متفاوت است. واریانس درونرژیمی از بسیار پایین (رژیم باثبات) تا بسیار بالا (رژیم ناپایدار) متغیر است. رژیمها عبارتند از: نفتمحور با تورم بالا (شوکهای نفتی محرک اصلی، سیاست داخلی خنثی)؛ پایدار با اثر نفت کنترلشده (انضباط مالی و تثبیت ارزی مؤثر)؛ ناپایدار با اثر همزمان نفت و دولت (بحران ساختاری، تورم فزاینده)؛ تورم ناشی از تقاضای داخلی (فشار هزینههای دولت، نفت بیاثر)؛ ضدتورمی/رکودی (اثرات معکوس پول و مخارج، رکود تورمزدا). همچنین یافتهها نشان میدهد نوسانات قیمت نفت پایدارترین و قویترین محرک تورمی است که حتی در رژیمهای باثبات، اثرات شدید و مثبت دارد. رشد نقدینگی اثر مثبت اما پراکنده دارد؛ میانه منفی و تنوع بینخوشهای بالا نشاندهنده عدم ثبات رابطه پول–تورم است. در رژیمهای بحرانی خنثی یا معکوس، در رژیم رکودی تورمزدا عمل میکند. این ناهمگنی، سیاست پولی زمینهمحور را الزامی میسازد. مخارج دولت عملکرد دوگانه دارد: کنترل تورم در رژیمهای نفتمحور و رکودی (۱، ۲ و ۵) از تثبیت قیمت؛ و تحریک تورم در رژیمهای بحرانی و تقاضایی (۳ و ۴) از طریق فشار بر تقاضای کل. این ناهمگنی ساختاری، روابط علّی ثابت را رد میکند و بر زمینهمندی سیاستگذاری تأکید دارد. پیامد سیاستی بهطور قاطعانه نشان میدهد که نسخه واحد برای مهار تورم ناکارآمد است، و سیاستگذاران باید رژیممحور عمل کنند.