کمّی‌سازی تأثیر عوامل سطحی و اقلیمی بر تغییرات دمای سطح زمین حوضۀ آبخیز کارده

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم و مهندسی آبخیزداری، دانشکده منابع طبیعی و کویرشناسی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 دانشیار، گروه مرتع و آبخیزداری، دانشکده منابع طبیعی و کویرشناسی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

3 دکتری علوم و مهندسی آبخیزداری، دانشکده مرتع و آبخیزداری، دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، گرگان، ایران

doi
10.22059/ije.2025.396399.1872
چکیده

موضوع: این مطالعه با استفاده از تحلیل همبستگی و مدل‌ رگرسیون مکانی، از داده‌های سطحی و اقلیمی در سال 2020 استفاده کرد تا روابط بین LST و عوامل محرک را تجزیه‌وتحلیل کند.هدف: هدف از پژوهش حاضر عبارت‌اند از: 1. بررسی تغییرات مکانی LST در حوضۀ رودخانۀ کارده؛ 2. اندازه‌گیری قدرت توضیحی عوامل طبیعی و انسانی و تعاملات آن‌ها بر تغییرات LST ؛ 3. تعیین محدوده‌های مناسب عوامل محرک اصلی که می‌توانند بر LST منطقه تأثیر داشته باشند. به‌طور کلی، این مطالعه از مدلGeodetector  برای تجزیه‌وتحلیل ناهمگونی مکانی LST و بررسی عوامل محرک بر این ناهمگونی استفاده می‌کند و رتبه‌بندی اهمیت عوامل را ارائه می‌دهد.روش تحقیق: در پژوهش حاضر با در نظر گرفتن LST به‌عنوان متغیر وابسته، 9 نیروی محرکه شامل توپوگرافی (ارتفاع، شیب، جهت)، کاربری اراضی، پوشش گیاهی، متوسط بارش سالانه، فاصله از منطقۀ مسکونی، فاصله از جاده و فاصله از رودخانه به‌عنوان متغیر مستقل در نظر گرفته شدند. سپس براساس طبقه‌بندی داده‌ها، 21404 نقطۀ تصادفی با استفاده از ویژگی Fishnet در ArcGIS تولید شد و لایۀ LST و سایر عوامل محیطی طبقه‌بندی‌شده به‌صورت مکانی روی هم قرار گرفتند. درنهایت، مقادیر سلول‌های رستری با نقاط تصادفی ایجادشده استخراج شدند و یک جدول توصیفی برای تعیین کمیت همبستگی بین LST و پارامترهای محرک به دست آمد و خروجی‌ها در مدلGeodetector  اجرا گردید.یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که تغییرات LST حوضه تحت‌تأثیر شرایط طبیعی و فعالیت‌های انسانی است. میانگین LST در حوضۀ رودخانۀ کارده، 37/33 درجۀ سانتی‌گراد است که در دشت‌ها بالاترین مقدار و در مناطق مرتفع و کوهستانی پایین‌ترین مقدار است. لذا پارامتر ارتفاع مؤثرترین عامل بر تغییرپذیری مکانی LST در منطقۀ مورد مطالعه است. با توجه به نتایج در درجۀ ‌اول ارتفاع، سپس کاربری اراضی و متوسط بارش سالانه به‌ترتیب دارای قدرت توضیحی 43/17درصد، 31/29درصد و 21/23 درصد هستند. نتایج تحلیل آشکارساز تعاملی، افزایش دوعاملی را برای هر دو عامل نشان داد و تعامل بین ارتفاع و کاربری اراضی بالاترین قدرت توضیحی (0/64) را بیان کرد. همچنین تعامل بین فاکتور ارتفاع و سایر پارامترها با بالاترین مقدار q از 0/43 تا 0/60 متغیر بود. علاوه‌بر این، ما محدودۀ بهینۀ متغیرهای خاص را که تأثیرگذار بر LST است، تعیین کردیم؛ که نشان داد مناطق پست و کم‌ارتفاع و کم‌شیب حوضه عمدتاً تحت سلطۀ شدت فعالیت‌های انسانی و زراعت دیم است و با عوامل زمینی در تعامل است؛ درنتیجه بیشترین دما را به خود اختصاص داده است.نتیجه‌گیری: این یافته‌ها به تسهیل مدیریت پایدار تغییرات اقلیمی، تجزیه‌وتحلیل مدل‌های محیطی سطحی و حفاظت از محیط‌زیست و همچنین بهبود راهبرد‌های مدیریت زمین در حوضۀ رودخانۀ کارده و سایر مناطق با اقلیم خشک و نیمه‌خشک کمک خواهد کرد.