مسألۀ تاریخ مندیِ شعرِ منوچهر آتشی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز
doi
10.22067/jls.2021.60035.0چکیده
آن نسبت هنری که میراث شعری یک شاعر با تاریخ روزگاران خود برقرار میسازد، برسازندۀ ساخت و صورتهایی است که شاکلۀ اصیل چهرۀ ادبی او را در سنجش با سایر دورهها و نظامهای هنری دیگر، معلوم میدارد. شعر آتشی فارغ از توفیقی که در القاء توانمند فضاهای بومی جنوب ‑تالی نیمای شمال‑ به دست آورده است، از گرفتوگیرهایی نیز بیآسیب نمانده است که خود برخاسته از غیاب نگاهی تاریخمند به هستی و انسان مدرن میتواند بود. با تمرکز بر سه فقره از شعرهای دو دفتر «آهنگ دیگر» و «آواز خاک»، بیشتر به این نکته التفات خواهیم یافت که او چگونه در «خنجرها، بوسهها و پیمانها»، «گُلگونسوار» و «ظهور»، با اشتمال سه حوزۀ «تاریخ»، «تراژدی» و «ادبیّات اکثریّت» از آنگونه فقر نگرشی رنج میبرد که سعی نگارنده را همه بر آن داشته که با درنظرداشت نظریههای ادبی منتقدان جدید و دستهبندی مناطق نقدپذیر شعرها، چندوچون و کاستی آنها را بررسی و تحلیل کند.