ارزیابی ابعاد تغییر قلمروهای مدیریتی در منطقۀ کلانشهری تهران (مطالعۀ موردی: جداسازی سیاسی-اداری فردیس از شهر کرج)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار جغرافیای سیاسی، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استاد جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jurbangeo.2021.323149.1516چکیده
انتزاع و گسیختگی سیاسی و کالبدی-فضایی مقدمۀ بحث دربارۀ حکومتهای کلانشهری به انضمام تعداد زیادی از قلمروهای حکومتی و مدیریتی درون یک منطقۀ کلانشهری عملکردی بدون هیچ مرجع حکومتی واحد برای تصمیمگیری و عمل در گسترۀ کل منطقۀ کلانشهری بوده است. بر این مبنا، یکی از چالشهای موردبحث در نظام مدیریت منطقهای ایران بهویژه در دهۀ اخیر، مسئلۀ تقسیم کالبدی و انتزاع فضایی سرزمین در سطوح ملی، میانی و محلی بوده است. استان البرز سیویکمین استان زایشی ایران است که در سال 1389 بهطور رسمی شکل گرفت. تبعات فضایی چنین زایشی محدود به تقسیمات ردۀ ملی و میانی نیست و در سال 1391شکلگیری شهر فردیس و انتزاع کالبدی این هسته از دو هستۀ دیگر (کرج و مهرشهر) آغاز شد. در این پژوهش، ضمن ارزیابی ماهیت این تصمیم و تبعات فضایی-کالبدی آن، به بیان مهمترین پیشنهادها و بازخوردهای التزام به رویکرد مدیریت یکپارچه در منطقۀ کلانشهری تهران و کرج پرداخته میشود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روششناختی توصیفی-تحلیلی است. برای انجام این پژوهش از روش پیمایش، تکنیک دلفی و همچنین تلفیق مدل SWOT-MetaSWOT استفاده شد. نتایج این پژوهش ضمن بازخوردهایی منفی دربارۀ گسست فضایی منطقه نظیر تراکم بالای جمعیت، ناهمگونی بافت جمعیتی مناطق و محلهها، بروز اختلاف در سطح محدودهها و نامشخصبودن حریم را نشان میدهد. همچنین مطابق نتایج، نهاد برنامهریزی و مدیریتی یکپارچه در یک کل بههمپیوسته با دوازده منطقۀ شهرداری با سه هستۀ بههمپیوستۀ کرج قدیم، مهرشهر و فردیس و بهصورت نیمهدولتی که فرای مدیریت محلی قرار میگیرد، دارای انعطافپذیری و پویایی ذاتی است. این نهاد دارای حوزههای عملکردی معین در سطح منطقۀ کلانشهری یکپارچه است و ابزار کافی را برای اطمینان از اجزای تصمیمات خود دارد.