پدیدارشناسی بازیهای رایانهای در افق واقعگرایی نظرورزانه
نویسندگان
1
doi
10.48308/kj.2026.242820.1390چکیده
مسئله اصلی این پژوهش از این پرسش بنیادین آغاز میشود که اشیای دیجیتال در بازیهای رایانهای چگونه و بر اساس چه سطحی از هستی، پیش از هرگونه ادراک یا کنش انسانی، جهانـبازی را پدید میآورند؟ این مسئله هنگامی اهمیت مییابد که بدانیم نظریههای کلاسیک درباره بازیها عمدتاً بر تجربه یا فعالیت انسانی متمرکز بودهاند و کمتر به ساختارهای فنی، منطقهای الگوریتمی و عاملیت غیرانسانی که جهان دیجیتال را شکل میدهند، توجه کردهاند. از دل این شکاف نظری، پرسش اصلی پژوهش چنین صورتبندی میشود: چگونه میتوان با تلفیق پدیدارشناسی و واقعگرایی نظرورزانه، هستیشناسیای برای بازیهای رایانهای تدوین کرد که در آن اشیای دیجیتال بهعنوان موجوداتی مستقل و کنشگر فهم شوند؟ هدف مقاله تبیین این نکته است که جهانـبازی نتیجه منطق تکنیکی و سازوکارهای تکنیکـهستی است و نه فرآوردهای وابسته به آگاهی انسان. روش پژوهش، تحلیل فلسفی مبتنی بر رویکرد پدیدارشناختی، در معنایی غیرتجربی و ناآگاهیمحور، بههمراه اصول واقعگرایی نظرورزانه است تا نحوهبودن اشیای دیجیتال در سطح هستیشناختی بررسی شود. یافتهها نشان میدهند که پردازشهای گرافیکی، معماری کد، سامانههای نورپردازی و منطق الگوریتمی شبکهای از کنشگری غیرانسانی را میسازند که بهطور مستقل جهانـبازی را پیکربندی میکند. این تحلیل آشکار میکند که انسان در این جهان جایگاهی ثانوی دارد و جهان دیجیتال پیشاپیش توسط ساختارهای فنی شکل میگیرد. نتیجه کلی پژوهش ارائه چارچوبی است که به فهم غیرانسانمحور و تکنیکمحور از هستی بازیها امکان میدهد.