عواطف: «هسته مرکزی» فلسفه تعلیم و تربیت لیز جکسون

نویسندگان
doi
10.48308/kj.2026.244317.1432
چکیده

در این مقاله تلاش داریم مفهوم «عواطف» را در بطن یا کانون مرکزی فلسفه تعلیم و تربیت لیز جکسون، فسلسوف تعلیم و تربیت معاصر، با استناد به کتاب ها ، مخصوصاً کتاب عواطف: فلسفه تعلیم و تربیت در عمل (2024)، و مقالات او تبیین و تحلیل کنیم. از نظر وی در چند دهه اخیر سلامت عاطفی به موضوعی داغ در جامعه و تعلیم و تربیت تبدیل شده است ولی در فلسفه تعلیم و تربیت غربی غالباً عواطف نادیده گرفته می شود و در عوض بر ارزش ها و هنجارهای عقل گرایانه تأکید می شود ولی در مشرق زمین بر نقش عواطف در روابط اجتماعی افراد تأکید می شود. از اینرو جکسون با دفاع از اخلاق مراقبت فیلسوفانی مثل نل نادینگز از اخلاق وظیفه گرای کانتی و فایده گرای بتنامی انتقاد می کند. در نهایت این مقاله نشان می دهد که «عاطفه» در فلسفه تعلیم و تربیتِ لیز جکسون عنصری مرکزی است و او تلاش می‌کند نشان دهد که آموزش صرفاً یک فرایند شناختی و انتقال اطلاعات نیست بلکه عمیقاً با احساسات، ارزش‌ها و تجربه زیسته انسان‌ها در بطن روابط اجتماعی افرادگره خورده است. او در آثارش، به‌ویژه در چارچوبی که به آن چرخش عاطفی در آموزش می‌گویند، بر این نکته تأکید می‌کند که عاطفه نه‌تنها بخشی حاشیه‌ای از یادگیری نیست، بلکه یکی از نیروهای شکل‌دهنده تفکر، قضاوت اخلاقی و هویت فردی است.