دکترین صلح از طریق قدرت (زور): ایده‌ای در خدمت شر

نویسندگان

1 گروه حقوق عمومی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
چکیده

قرن حاضر بیش از هر زمان و مقطع تاریخی دیگر، ناظر و گواه آغاز نبردهایی با طعم تعصب کور و لجاجت بر سر ایده های کودکانه و بی فرجام بوده است. در این مصاف تاریخی، داستان جنگ غالبا با اندک بهانه‌‌ای یا حتی بی بهانه آغاز می‌شود و با انبوهی از اندوه و خسران و هجران و فقدان آدمیان، ادامه و سرانجام پایان می‌یابد. فارغ از آفات و پیامدهای ناگوار جنگ، آنچه بیش از همه در خور تأمل و درنگ دارد، توجه به مبنا و کنه ایده‌ها یا نظریه‌هایی است که با پوشش راهی برای نجات و برون رفت از بحران به میان می آیند و راه خود را به مثابه یک نظریه راهگشا باز می کنند و بی هیچ واکاوی و وارسی دلایل و توجیهات طرح این ایده ها و نظریات، در میان بسیار مبانی نظری و معرفتی علوم انسانی، خوش می نشینند بی آنکه نقد و جراحی شوند. در این میان، دکترین صلح از طریق قدرت یا به عبارتی صلح از رهگذر زور (صلح تحمیلی)، از جمله ایده‌هایی است که به لحاظ منطقی واجد ناسازگاری و ناهمخوانی ذاتی در درون خود است. مقاله پیش رو، به شیوه توصیفی- تحلیلی و با فرض وقوع وضعیت جنگی میان دو یا چند کشور، بر آن است تا ناسازگاری‌های ذاتی و عملی دکترین صلح با توسل به زور را، با نظر به دقایق مفهومی قدرت و اثر پذیری‌ قدرت و حقوق بر هم، بازنماید و در جهت اثبات این مدعا پیش رود که دکترین یاد شده، بیش از آنکه ایده ای