نقش تفکر کارآفرینانه بر راهبردهای رشد در کسبوکارهای کوچک و متوسط
نویسندگان
1 دانشیار دانشکدة کارآفرینی، دانشگاه تهران
2 دانشیار دانشکدة کارآفرینی، دانشگاه تهران
3 دانشجوی دکتری کارآفرینی، دانشگاه تهران
doi
10.22059/jed.2015.55976چکیده
ساراسواتی برای تفکر کارآفرینانه به دو منطق اشاره کرد؛ منطق اثرسازی که اغلب در شرایط بیاطمینانی مطرح است و فرایند حل مسئله در شرایطی صورت میگیرد که آینده قابلپیشبینی نیست و تصمیمگیرندگان با توجه به ابزارهای در اختیار، به شکلدهی یا کنترل خروجی اقدام میکنند. در مقابل، منطق علی است که اغلب برای تصمیمگیری در شرایطی استفاده میشود که بیاطمینانی وجود ندارد یا پایین است. هدف پژوهش، شناسایی نقش تفکر کارآفرینانه بر راهبرد (استراتژی) رشد کسبوکارهای کوچک و متوسط است. روش تحقیق از نوع آمیخته- اکتشافی است و نمونة آماری مورد بررسی، 67 نفر از استراتژیستهای کسبوکارهای کوچک هستند، که با بهرهگیری از روش گلولة برفی و برمبنای تخصص افراد بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادههای گردآوریشده، در بخش کیفی با استفاده از هشت مصاحبة نیمهساختاریافته و در بخش کمی از طریق تلفیق پرسشنامة حاصل از نتایج بخش کیفی با پرسشنامة چندلر و همکاران بهدست آمدند. بهطور کلی یافتهها بیانگر وجود رابطة معنادار میان تفکر کارآفرینانه و راهبردهای رشد است. درمورد تفکر اثرسازانه و علی هم نتیجة مشابهی بهدست آمد. میان ابعاد تفکر اثرسازانه (بهجز زیان قابلتحمل) و راهبردهای رشد نیز رابطة معناداری وجود دارد. البته ضریب همبستگی ابعاد انعطافپذیری و تجربه، پایینتر از سایر ابعاد معنادار تفکر اثرسازانه است.