تجربۀ عرفانی در «موقعیّت های مرزی» و بازتاب آن در داستان طوطی و بازرگان
نویسندگان
1 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22067/jls.v0i0.83854چکیده
مثنوی معنوی مولانا، چنانکه از محتوای آن برمیآید و اطّلاعات تاریخی مربوط به قصد و غرض گویندۀ آن نیز مؤیّد آن است، متنی «تعلیمی» است و هر متن تعلیمی در درجۀ نخست، محصول اطّلاعات، دانش و تراوشات ذهنیِ فرد گوینده و نویسنده و در درجۀ دوم برآمده از «هوشیاری و آگاهیِ پیشینی» مؤلّف است. با وجود این، در مثنوی، همچون غزلیّات شمس که گویندۀ آن بیشتر در سیطرۀ ناهوشیاری و قرار گرفتن در کشف و شهودهای ناب عرفانی است، جلوههایی از «تجارب و کشف و شهودهای عرفانی» را میتوان سراغ گرفت؛ بهعبارتدیگر، مولانا در پارهای از تمثیلات مثنوی، با خلق موقعیّتهایی، شخصیّت های داستانی خود را در معرض «تجربه های عرفانی و کشف و شهود» قرار می دهد. موقعیّت هایی که این شخصیّت ها وارد تجربۀ عرفانی میشوند، بیشباهت با «موقعیّت های مرزی/حدّی» (Boundary Situation) مدّ نظر فلاسفۀ اگزیستانسیالیست نیست. به نظر فلاسفۀ مذکور، آدمی در موقعیّت های خاصّی مستعدّ ایجاد تحوّل بنیادین در وجود خویش و استعلا یافتگی است. این موقعیّت ها میتوانند در اثر بحران های روحی و روانی، عجز و ناتوانی اساسی، مواجهه با پرسش های لاینحل، برخورد با افرادی شگفت، فربه شدگی بیشازحد در یک وضعیّت معرفتی و عوامل دیگر به وجود آیند. داستان طوطی و بازرگانِ مثنوی، یکی از تمثیلات پیچیدۀ عرفانی است. در این داستان، یکی از قهرمانان اصلی آن، یعنی بازرگان، بعد از مواجهه با «مرگ تصنّعی» طوطی خود و از دست دادن آن، بهعنوان بزرگ ترین تعلّق ذهنی خود، در موقعیّت مرزی قرار میگیرد و همین موقعیّت او را برای ورود به عالم تجارب عرفانی مهیّا میکند. بازرگان، ضمن از سر گذراندن تجربۀ عرفانی دچار استحالۀ شخصیّتی (تولّد مجدّد) و استعلای شخصیّتی میشود. در خوانشی دیگر، بازرگانِ این تمثیل، بازنمودِ بخشی از وجودِ مولانا و منعکسکنندۀ تجارب عرفانی خود اوست که در مواجهه با شمس تبریزی، دچار تحوّل و استعلای شخصیّتی شده است. به این دلیل، در قسمتی از داستان، مولانا (راوی) با شخصیّت داستانی خود (بازرگان) چنان در هم ادغام میشوند که به نفس واحدی تبدیل میشوند.