ریخت-الگوی بهینه مسکن در بافت تاریخی مبتنی بر آموزههای پیکرهبندی و میزان انطباقپذیری الگوهای مسکن میانافزا در محله طاهر و منصور کاشان
نویسندگان
1 استادیار گروه معماری، دانشکده معماری و هنر، دانشگاه کاشان، ایران.
2 دانشجوی کارشناسی ارشد معماری، دانشکده معماری و هنر، دانشگاه کاشان، ایران.
doi
10.22080/usfs.2021.19762.2039چکیده
نظام پیکرهبندی مسکن در بافتهای تاریخی به پیروی از قواعد اقلیمی و در راستای پاسخدهی به هنجارهای فرهنگی و اجتماعی شکلگرفته و بهرغم تشابهات شکلی، از قواعد خاصی پیروی میکند. طی دهههای اخیر و به دنبال دخل و تصرفات شتابزده در بخش قدیمی شهرها، موضوع انطباقپذیری مسکن جدید، به یکی از دغدغههای اصلی و چالشی در جامعه تخصصی تبدیلشده است. بررسی الگوهای ساختهشده، راوی چهرهای نازیبا از پیکرهبندی و عدم انطباق مسکن نوساز با بخش تاریخی و نبود همزیانی میان آنها است. پرسش پژوهش آن است که انطباقپذیری و انعطافپذیری چگونه بر پیکرهبندی فضایی اثرگذارند؟ و الگوهای مسکن میانافزا در محله طاهر و منصور کاشان، به چه میزان توانسته به انطباقپذیری با بستر تاریخی پاسخ دهد؟ پژوهش با بررسی نظام پیکرهبندی مسکن در بافت تاریخی کاشان در بازه 1335 تا 1398ش و ارزیابی میزان انطباقپذیری الگوهای جدید با قواعد موجود در محله طاهر و منصور، در پی ارتقاء کیفی مسکن در بافت تاریخی است. پژوهش کیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانهای، ارزیابیهای میدانی و تحلیل است. نخست عوامل مؤثر بر پیکرهبندی و انطباقپذیری الگوهای مسکن مطلوب بررسیشده و سپس عکسهای هوایی محدوده مطالعاتی در محیط Autocad ترسیم و مبتنی بر ماهیت، برای تحلیل معیارها از نرمافزار Depth Map و GIS استفادهشده است. مبتنی بر یافتهها، تغییر الگوی ساخت خانهها از چهار طرف ساخت (حیاط مرکزی) در دهه 1330ش. به دو طرف ساخت تا دهه 1350، کوچک شدن مساحت ساختمان، افزایش چشمگیر تراکم ساخت و برهم ریختن یکپارچگی و انسجام فضایی بهویژه از دهه 1370 به اینسو، بهعنوان عوامل اصلی انطباق ناپذیری الگوهای میانافزار با بافت تاریخی مطرحاند. نتایج مبین آن است که چهار شاخص فرم، مساحت، فشردگی و یکپارچگی و انسجام فضایی که برآمده از هنجارهای فیزیکی، فرهنگی و اجتماعی هستند، رابطه بین عملکرد و فضا را ساماندهی نموده و ساختار شکلی و پیکرهبندی بافت تاریخی را تضمین میکنند.