زمانۀ پسااستعماری و بازاندیشی در هویت ایرانی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم اجتماعی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

doi
10.22080/ssi.2024.27022.2191
چکیده

اهداف: هدف پژوهش حاضر، بررسی رهیافت پسااستعماری و ظرفیت‌سنجی امکانات نظری آن برای بازاندیشی و تأمل در هویت ایرانی در دوران معاصر است. روش مطالعه: مطالعۀ حاضر از نوع کیفی و بر اساس تحلیل انتقادی و مقایسه‌ای نظریۀ پسااستعماری با تأکید بر هویت و در خصوص مسائلی که در دوران متأخر هویت ایرانی را همپای دیگر جوامع به موضوعی مسأله‌ساز تبدیل کرده، است. گسترۀ مطالعه نیز با نگاهی به مهم‌ترین ابعاد نظریۀ پسااستعماری، بخشی از آرا و نظریات مهم در حوزۀ هویت معاصر در ایران را که از حیث دغدغه‌های مشترک قابل تطبیق و مقایسه هستند، دربرمی‌گیرد. یافته‌ها: با آنکه ایران جزو معدود کشورهایی است که به طور مستقیم مستعمره نشده، فارغ از معضلات دوران استعمار نبوده و در هویت‌یابی دوران اخیر کمابیش با همان معضلاتی مواجه بوده که در رهیافت پسااستعماری مطرح شده‌اند. نظر به هویت چندلایه و نسبت همواره بغرنج ارتباط آن‌ها، موضوع مهم در این مطالعه، کیفیت برقراری نسبتی بین اجزای هویت ایرانی با یکدیگر از یک سو و در عین حال، مواجهه با دیگری در وضعیت جدید است. نتیجه‌گیری: بر اساس رویکرد پسااستعماری، بازتعریف هویت ایرانی مستلزم بازاندیشی نوینی در اقتضائات هویتی نوظهوری است که از سویی نیازمند اتخاذ موضعی نقادانه در قبال سیطرۀ مفروضات گفتمان شرق‌شناسی و تمایل منفعلانه نسبت بدان بوده و در عین حال، باید تلاش نماید از گرایش به قطب سلبی محتمل در این خصوص یعنی بومی‌گرایی واکنشی و منفعلانه نیز اجتناب ورزد. بدین ترتیب در متن زمانه و زمینۀ پسااستعماری به دور از دوگانه‌سازی‌های ذاتی معرفتیِ، امکان طرح تأسیس نظام دانایی جدیدی بر اساس باور به برساخته بودن و نیز ترکیبی و به اصطلاح هیبریدی بودن هویت مسأله مهم بازتعریف هویت ایرانیان در دوران جدید است به ویژه اینکه چنین بازاندیشی جدیدی برای تعامل فعالانه در جهان کنونی و اتخاذ موضعی فراتر از حبّ و بغض‌های تاریخی ضرورت دارد.