آشفتگی پارادایمی حافظ در برخورد با امر سیاسی

نویسندگان

1 واحد سمنان، دانشگاه آزاد اسلامی، سمنان، ایران

doi
10.22067/jls.v51i4.78965
چکیده

هر انسانی در رابطه با موقعیت اجتماعی سبکی خاص از سیاست ورزی را در دو ساحت نظر و عمل درپیش می­گیرد. حافظ نیز به عنوان متفکر، عارف و شاعر عهد خود، صاحب اندیشه و فعل سیاسی است و هدف این نوشتار بررسی موضع­گیری حافظ نسبت به امر سیاسی، با این پیش فرض است که وی در زمانه ­ای می­زید که هیچ­گونه پیش­فرض و الگوی پارادایمی تثبیت شده ­ای وجود ندارد که به کنش ­ورزی سیاسی وی جهت دهد. در این مقاله نخست مبانی نظری تحقیق بر اساس نظریه پارادایم کوهن تبیین و سپس با به­کارگیری روشی تاریخی، داده ­های مربوط به زندگی حافظ و محیط سیاسی-اجتماعی عصر وی و همچنین شواهد شعری از دیوان که شامل نظریات وی است، جمع­آوری و طبقه­بندی شده، آنگاه با روش توصیفی-تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج نشان می­دهد برداشت حافظ از امر سیاسی و تعامل وی با نهاد حکومت در دوره­های مختلف زندگی وی متفاوت بوده است. حافظ گاه خود را به نهاد حکومت نزدیک ساخته است؛ این نزدیکی گاه برای نصیحت و خیرخواهی حاکمان بوده و گاه ستایش و مدح آنان برای به دست آوردن صله و گاهی به سبب احتراز شغل دیوانی بوده است. گاهی نیز حافظ از نهاد قدرت فاصله گرفته و لب به اعتراض و انتقاد از عملکرد آنان پرداخته است. به هر حال این دوری و نزدیکی از سویی به تمایلات درونی او و از سوی دیگر به منش و طرز سلوک حاکمان زمانۀ وی بستگی دارد؛ بنابراین تعامل حافظ با صاحبان قدرت توجیهی بازاندیشانه دارد؛ زیرا مخالفت ­هایش باعث شادی همگان می­شود و مدایح وی نیز به نحوی محبوبیت موقت و یا جنبه­ای از جهات مثبت رجال حکومتی را نشان می­دهد. به طور کلی موضع­گیری­های متفاوت حافظ در برابر سیاست، نشان­گر ناهم­ خوانی­های پیش­فرض­ های ذهنی وی نسبت به امر سیاسی و همچنین الگوهای تثبیت­شده در ذهنیت وی برای کنش سیاسی است که در چاچوب نظریه پاردایمی کوهن می­تواند تبیین شود.