جنبش دانشجویی و رادیکالیسم سیاسی؛ چگونه مبارزههای دانشجویی در سه دهۀ اول سلطنت پهلوی دوم به نتیجۀ ناخواستۀ تثبیت وضعیت موجود منجر میشد؟
نویسندگان
1 استادیار جامعهشناسی، پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22080/ssi.2023.26072.2134چکیده
اهداف: هدف این مقاله نشان دادن یکی از آسیبهای فرهنگ سیاسی در ایران است. در وضعیتی که جامعه، نهادمندی سیاسی را تجربه نکرده باشد. مواجهه و تعامل نیروها و گروههای رقیب با یکدیگر میتواند بهراحتی به یک رابطۀ آنتاگونیستی فرسایشی تبدیل شود. بر این اساس، این مقاله در صدد بررسی برخی از برهههای حساس در تاریخ جنبش دانشجویی در دوران پهلوی دوم است تا نشان دهد چگونه پافشاری بر حفظ جهانبینی اعتراضی و تبدیل شدن سازشناپذیری به یک فضیلت سیاسی، میتواند راه را بر تحلیل واقعبینانه امور ببندد و به شکلی متناقض، مجالی برای بهرهبرداری نیروهای ارتجاعی از رادیکالیسم انقلابی فراهم کند. روش مطالعه: این مقاله با روش مطالعۀ اسنادی و بهرهگیری از تحلیل طبقاتی کارل مارکس از نیروهای سیاسی فعال در فرانسه پس از انقلاب 1848 انجام شده است. یافتهها: در برخی از مقاطع حساس تاریخی، اعتراضات دانشجویی برخلاف انتظار به جای به نقد کشیدن قدرت حاکم و دیکتاتوری دربار، ناخواسته به یاری آن شتافته است و در عمل به حامی دربار و قدرت شاه تبدیل شده است. در سه مقطع نخستوزیری احمد قوام، محمد مصدق و علی امینی سیاستمدارانی به قدرت رسیدند که توانایی احیای قدرت دولت در برابر دربار را داشتند. اما اعتراضات دانشجویی در عمل باعث تضعیف قدرت این دولتها شد؛ تا جایی که دربار توانست این رقبا را از سر راه خود بردارد و دیکتاتوری خود را بیش از گذشته تثبیت کند. نتیجهگیری: یکی از ابعاد آسیبزای فرهنگ سیاسی در ایران معاصر عدم توجه به ارزش تاکتیکی رادیکالیسم و تبدیل شدن آن به یک خط مشی ثابت و تغییرناپذیر در برخی مقاطع تاریخی است. شناخت الگوها و انتخابهایی که با قصد ایجاد فضای باز سیاسی در عمل به بستهتر شدن جامعه منجر شدهاند، باید دستمایۀ تأمل انتقادی-تاریخی قرار گیرند تا تکرارشان به تشدید مشکلات و مصائب سیاسی نینجامد.