رویکردهای روایی جهت بررسی نظاممند و ترکیب شواهد در پی هویتبخشی اجتماعی وابسته به معماری زمینهگرا (مطالعۀ موردی: شهر کلاله)
نویسندگان
1 استادیار، گروه معماری، واحد دامغان، دانشگاه آزاد اسلامی، دامغان، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد معماری، موسسه آموزش عالی شمس، گنبد قابوس، ایران
doi
10.22080/ssi.2023.26253.2142چکیده
اهداف: توجه به آیندۀ یک جامعۀ شهری و تغییرات روزافزون آن ضرورتی اساسی در سیستم مدیریت محسوب میشود و شناخت مناسب آینده، توانمندیهای مدیران را در مسیر حفظ هویت اجتماعی ارتقا خواهد داد. کارآمدی سازمانهای هنری در سطح جامعۀ شهری به دلیل عدم وضوح سیاستهای مدیران این حوزه و غفلت آنان از نقش سرمایۀ اجتماعی، دارای ابهام است. به واسطۀ جهتگیری دیدگاههای اخیر زمینهگرایی به سمت گفتمانهای فرهنگی- اجتماعی، پژوهشگر با تمرکز بر برنامهدهی معماری مجموعهای هنری برای جامعۀ شهری کلاله، به دنبال درک بهتر پتانسیلها و محدودیتهای جامعۀ هنری است. روش مطالعه: آن چه این مقاله از روند برنامهدهی در نظر دارد، لزوم تعامل حرفهای مدیران حوزۀ هنر با هنرمندان بومی به عنوان عاملی در راستای تحقق پایداری اجتماعی شهر است. این مطالعۀ کیفی به کمک دو سبک گفتمانی مصاحبه با مدیران هنری و پرسشنامۀ همدلی نوشته شده توسط هنرمندان شهر کلاله و همچنین استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی برای پاسخ به دو سؤال به تجزیه و تحلیل میپردازد: ویژگیهای یک مجموعۀ هنری موفق چیست و چه چیزی میتواند مانع پویایی آن شود؟ روش تحلیل گفتمان انتقادی، به عنوان رویکردی مطلوب برای ترسیم چشمانداز هنر بومی و بازتعریف ادراکات و انتظارات دو گروه هنرمندان و مدیران در سازمانهای هنری مورد توجه قرار گرفته است. یافتهها: در نتیجهگیری مقاله موضوعاتی چون اولویتبندی آسیب-پذیرترین هنرمندان، اطمینان از نمایندگی برابر همۀ گروههای فرهنگی در روند برنامهدهی و شناخت اثرات قابل توجه و ناخواستۀ زمینه، از جمله فعالیتهای انحصاری سیاسی- اقتصادی مطرح میگردد. نتیجهگیری: تعامل حرفهای بین مدیران و هنرمندان بومی به واسطۀ برجستهسازی اثرات متمایز نهادهای اجتماعی- محلی، یعنی سرمایۀ اجتماعی جامعه، تجربۀ هنری جامعتری برای هر دو طرف ایجاد میکند که از پایداری و موفقیت آینده پشتیبانی میکند.