کار روشنفکری و جامعه مخاطره:مقایسهای میان جامعه شناسی انتقادی میشل فوکو و یورگن هابرماس
نویسندگان
1 دانشگاه مازندران
2 دانشجوی دکتری مسائل ایران، گروه علوم سیاسی دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
doi
10.22080/ssi.2022.22940.1962چکیده
اهداف: از آغاز دوران جدید، جنبش روشنفکری، خود را به مثابه مهمترین طبقه تولیدکنندگان فکر و محرک تأسیس نهادهای فرهنگی و سیاسی در جوامع معرفی و تثبیت نمودهاند. آنها با توجه به زمینه و زمانه خود، نوشتن را به محمل و امکانی برای واکنش جدی و مستدام به بحرانها و دیگر شقوق ازهمگسیختگیهای جامعه بشری تبدیل میکنند. در نوشتار حاضر با توجه به بحرانهای بدخیم دامنگیر زیست جهان امروزی، ماهیت و کار روشنفکری با تمرکز بر جامعهشناسی انتقادی دو متفکر برجسته به بحث و بررسی گذاشته شده است. از این قرار پرسش اصلی آن است که جامعه دستخوش مخاطرهها در رویکرد انتقادی میشل فوکو و یورگن هابرماس چه جایگاهی دارد؟ در پاسخ به این پرسشواره نشان داده میشود که هرچند دو نظریهپرداز سویههای معرفتی متمایز و متخالف دارند اما دستگاه نظریشان پیوند وثیق با شرایط جامعه در مخاطره معاصر دارد. هدف این پژوهش بررسى انتقادى مواجهه جامعه شناسی انتقادی معاصر در دوران جوامع پساها «پساکرونا» است. روش مطالعه: مقاله با توجه به الگوی نظری «سیاست زندگی» به نگارش درآمده و روش آن تطبیقی است.یافتهها: این رویکرد با تمرکز بر مواجهه میان فوکو و هابرماس است و به منظور تبیین این فرضیه مواضع آنها درزمینهی هستیشناسی انتقادی زمان حال بررسی و آثار آن در نوع و شکل مواجه با بحرانهای فراگیر جامعه دوران «پساها» موردبررسی نقادانه قرار گرفته است. نتیجهگیری: با بررسی یافتههای حاصل از اندیشه فوکو و هابرماس و سنجش منش انتقادی آنها در جهان درگیر بحرانها و مخاطرات میتوان نتیجه گرفت که کار و عمل روشنفکرى یک نوع پراتیک جمعى و مشارکتى، آن هم در بستر سپهر عمومى در جهان سرشار از مخاطرات است.