پیشبینی خودتنظیمی دانشجویان در کارگاه طراحی معماری بر اساس سبکهای حل مسئله و باورهای انگیزشی
نویسندگان
1 دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد همدان، همدان، ایران
doi
10.48308/sofeh.2024.104796چکیده
پیشینه و اهداف: یکی از نظریات جدید در آموزش معماری رویکرد سازندهگرایی است. در این رویکردِ یادگیری بر فعال بودن یادگیرنده در ساختن دانش و فهم تأکید میشود. بر پایة اصول آموزشهای نوین، یادگیرنده باید خودراهبر باشد و این امر در آموزش معماری نیز ضروری بهنظر میرسد. از طرف دیگر، دروس طراحی در آموزش معماری به مجموعة وسیعی از اطلاعات، مهارتها، و شایستگیها نیاز دارد. در حرفة معماری و بهخصوص در حین فرایند طراحی، لازم است دانشجو از فرایند یادگیری آگاهی داشته باشد. در روش نوین یادگیری، مدرس معماری نقش راهنما و تسهیلگر را برای رویارویی دانشجو با مسائل پیچیده (نظیر مسائل طراحی) دارد و دانشجو نیز برای پژوهش، جمعآوری اطلاعات، و تأمل کردن در رسیدن به راهکار درست تلاش میکند و هنگامی که فراگیران در یادگیری خودتنظیم باشند، بهتر طراحی می کنند. ازآنجاکه در آموزش مهندسی از مقولة شناخت و خودتنظیمی کمتر گفته شده و نیز کاربرد یادگیری خودتنظیم در طراحی فرایندی مهم و توأم با پیچیدگیهای خاص خود است، در این پژوهش به بررسی یادگیری خودتنظیمی درکارگاه طراحی معماری با توجه به مؤلفههای انگیزشی و شناختی آن پرداخته شده است. تاکنون در ادبیات نظری مرتبط پژوهشی با در نظر گرفتن سبکهای حل مسئله درکنار باورهای انگیزشی بهمنظور پیشبینی خودتنظیمی دانشجویان در کارگاه طراحی معماری صورت نگرفته است. ازآنجاکه افزایش قدرت طراحی از اهداف مهم آموزش در معماری است، بنابراین باید عوامل مرتبط با روند طراحی شناسایی شوند. روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. جامعة آماری این پژوهش دانشجویان کارشناسی رشتة معماری دانشگاه آزاد واحد همدان در سال تحصیلی 1399-1400 به تعداد 398 نفر بود که جهت انتخاب نمونه از همه دانشجویان یادشده برای شرکت در پژوهش دعوت شد و با توجه به جدول مورگان، که 196 نفر نمونه مورد نیاز بود، و نیز تعداد دانشجویی که حاضر به شرکت در پژوهش شدند (178 نفر) و سپس با حذف پاسخهای ناقص به پرسشنامهها (28 مورد)، درنهایت، 150 مورد با روش در دسترس انتخاب و وارد تحلیل آماری شدند. یافتهها و نتیجهگیری: بنابر یافتههای پژوهش، راهبردهای سازگارانة حل مسئله و باورهای انگیزشی توان پیشبینی خودتنظیمی در یادگیری را دارند. به این معنی که رابطة مستقیم و معنیداری بین استفادة دانشجو از راهبردهای سازگارانة حل مسئلة او با خودتنظیمی در یادگیری وجود دارد. اما راهبردهای ناسازگارانة حل مسئله توان پیشبینی خودتنظیمی در یادگیری را به صورت منفی دارد. دانشجویانی که از سبکهای حل مسئلة سازگارانه استفاده میکنند، بهتر میتوانند در یادگیری خود نظم ایجاد کنند. همچنین یافتههای دیگر پژوهش بیانگر رابطة باور انگیزشی با خودتنظیمی در یادگیری است، ولی با واکنشهای هیجانی دانشجو نسبت به تکلیف طراحی (مؤلفة عاطفی) ارتباطی ندارد. بر اساس این یافتهها میتوان چنین تبیین کرد که باورهای انگیزشی به طرح یک الگوی عمومی شناختی ـ اجتماعی از انگیزش میانجامند. باور دانشجو در مورد عمل به تکلیف طراحی (مؤلفة انتظار) و نیز نسبت به علاقه و اهمیت یک تکلیف طراحی (مؤلفة ارزشی) میتواند به خودتنظیمی در یادگیری دانشجو منتهی شود.