انتخاب موضوع پایان‌نامه در دانشکدۀ معماری و شهرسازی یک نظریۀ زمینه‌ای برآمده از تجارب اساتید راهنما

نویسندگان

1 دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

3 دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.48308/soffeh.2024.104800
چکیده

پیشینه‌ها و اهداف: گسترش قابل‌توجه دوره‌های تحصیلات تکمیلی دانشگاهی در ایران، به‌ویژه دوره‌های کارشناسی ارشد، موجب شده است که بخش عمده‌ای از پژوهش‌ها، ازجمله پژوهش‌های معماری و شهرسازی، در قالب پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد انجام ‌پذیرد. فرایند تدوین پایان‌نامه، اصلی‌ترین پژوهش دورة کارشناسی ارشد، به‌ویژه مرحلة انتخاب موضوع، از اهمیت خاصی برخوردار است. مرور ادبیات موجود حاکی از فقدان پژوهش کافی در مورد پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی در ایران، به‌ویژه در مورد فرایند انتخاب موضوع است. ازاین‌رو بررسی چگونگی انتخاب موضوع پایان‌نامه‌ها و همچنین کندوکاو در تجربة کنشگران اصلی در فرایند انتخاب این موضوع، به‌ویژه در تجربة اساتید راهنما از این فرایند، اهمیت خاصی دارد؛ زیرا می‌تواند به بالابردن کیفیت و بازدهی این‌گونه فعالیت‌های دانشگاهی کمک کند. هدف در این پژوهش کندوکاو در تجربة اساتید دانشکدة معماری و شهرسازیِ دانشگاه شهید بهشتی در زمینة فرایند انتخاب موضوع پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد، و تدوین یک مدل پارادایمی یا چارچوب مفهومی به‌منظور بازنمایی و تبیین تجربة مزبور است. به‌دنبال هدف اصلی، اهداف فرعی نیز شامل 1) شناسایی «مقولة محوری» در تجربة اساتید راهنمای دانشکدة معماری و شهرسازی از فرایند انتخاب موضوع پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد، 2) تبیین «علل» و «شرایط مداخله‌گر» و «شرایط زمینه‌ای» پدید آمدن مقولة محوری، و 3) چگونگی تعامل اساتید راهنما با مقولة محوری و «پیامد»های آن مد نظر است.مواد و روش‌ها: این مطالعه یک پژوهش کیفی بر اساس روش «نظریة زمینه‌ای» است. مشارکت‌کنندگان در این پژوهش 23 نفر از مجرب‌ترین اساتید راهنمای پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد از همة گروه‌های آموزشی در دانشکدة معماری و شهرسازی هستند. روش نمونه‌گیری به صورت «هدفمند» است که با پدیدار شدن مقوله‌های اولیه، مشارکت‌کنندگان بعدی با استفاده از روش «نمونه‌گیری نظری» تا حصول اشباع نظری مقوله‌ها و مفاهیم کشف‌شده انتخاب ‌شده‌اند. داده‌های مورد نیاز با انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند گردآوری شدند. دو پرسش کلی برای برانگیختن حساسیت و تأمل در مشارکت‌کنندگان عرضه ‌شد. در پرسش نخست، تشریح تجربة ایشان در زمینة انتخاب موضوع پایان‌نامه‌ها و در سؤال دوم، نظر ایشان در زمینة شیوة بهینة انتخاب یا تولید موضوع برای پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد پرسیده شد. سپس مصاحبه‌ها ضبط و پس از آن به‌صورت متن پیاده‌سازی شد. تحلیل محتوای متون، طی چندین گام، از طریق کدبندی «آزاد»، «محوری»، و «گزینشی» به‌طور سیستماتیک انجام شد. بر اساس کدبندی محوری، مقولات کشف‌شده تحت عناوین مقوله‌های علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، تعاملی، و پیامدی طبقه‌بندی و برچسب‌گذاری شدند و روابط میان آنها به‌صورت یک مدل پارادایمی عرضه ‌شد.نتیجه‌ها و جمع‌بندی: به‌طورکلی، بنابر یافته‌های این پژوهش، مشارکت‌کنندگان «فقدان یک راهبرد رسمی و صریح برای فرایند انتخاب موضوع پایان‌نامه در دانشکده» را «مقولة محوری» یا پدیده اصلی دانسته و تجربه کرده‌اند. این مطالعه، همچنین نشان می‌دهد که اساتید مشارکت‌کننده، در غیاب یک راهبرد رسمی و صریح یا یک «تصویر معنابخش بزرگ‌تر»، بر دانش‌های ضمنی و برداشت‌های ذوقی خویش در مورد تعریف و مأموریت پایان‌نامة کارشناسی ارشد اتکا کرده‌اند و بدین‌گونه به مجموعه‌ای، نه لزوماً هماهنگ، از راهبردهای ضمنی و غیرمدون انفرادی دست یافته و آن را مبنای عمل خود کرده‌اند. شکل‌گیری «مقولة محوری» این مطالعه، به مجموعه‌ای از «شرایط علّی و زمینه‌ای»، نظیر الگوبرداری غیرانتقادی از دوره‌ها و برنامه‌های دانشگاه‌های خارجی، فقدان ارتباط نهادی لازم میان دانشگاه با صنعت، دولت و جامعه، تنوع فرهنگ‌های رشته‌ای موجود در دانشکده، گرایشات ذوقی اساتید، و بی‌ثباتی در مقررات و مدیریت‌ها نسبت داده شده است. «پیامد» اصلی ناشی از چنین شرایطی، «جزیره‌ای شدن پژوهش‌ها» در گروه‌های آموزشی و نبود هم‌افزایی و انباشت نتایج پایان‌نامه‌ها بوده است. در این پژوهش بر اهمیت و لزوم شکل‌گیری یک «فهم مشترک» از تعریف و مأموریت پایان‌نامة کارشناسی ارشد نزد اعضای هیئت علمی دانشکده دلالت شده است. از دیگر دلالت‌های این مطالعه باید به ضرورتِ گفتمان‌سازی در حوزة تعلیم و تربیت مناسب معماری و شهرسازی، ظرفیت‌سازی برای برنامه‌ریزی آموزشی و تدوین سند راهبردی دانشکده، استقبال از تنوع فرهنگ‌های رشته‌ای موجود در دانشکده به‌مثابة یک فرصت، تقویت تفکر انتقادی ـ بازاندیشانه در دانشجویان، و ضرورت تقویت رابطة نهادی میان دانشگاه، صنعت، دولت و جامعه اشاره کرد.