تحلیلی بر فهم کریستوفر الکساندر از معماری دینی نمونۀ مورد مطالعه: فصل «صورت خداوند» از جلد چهارم کتاب سرشت نظم
نویسندگان
1 استادیار دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر، تهران، ایران
2 استاد دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر، تهران، ایران
3 دکتری معماری، دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر، تهران، ایران
doi
10.48308/sofeh.2023.225175.1117چکیده
امروزه دینپژوهان و هنرپژوهان افهام گوناگون و متمایزی را در خصوص عبارت معماری دینی مطرح کردهاند و معمارانْ تحت تأثیر ایشان به فهمی از معماری دینی دست یافتهاند. اما افهام ایشان بعضاً به حدی ناروشن است که مشخص نیست که نزد معمار، معماری دینی به چه معنایی است و او از چه جهت و با چه مرادی آن را به کار میبرد. در بین معماران، کریستوفر الکساندر، یکی از نظریهپردازان و معماران مؤلف، به مفهوم معماری دینی توجه خاصی داشته است. او این فهم را در فصل «صورت خداوند» از جلد چهارم کتاب سرشت نظم خود جمعبندی کرده است. در این پژوهش به تحلیل فهم وی از معماری دینی و ابعاد مختلف مواجهة این معمار با این عبارت پرداخته میشود تا فهم این معمار صاحبنظر از معماری دینی برای معماران روشن گردد. پژوهش به لحاظ هدف بنیادی ـ نظری و از نظر راهبرد کیفی است. از بین پژوهشهای کیفی، روش پدیدارشناسی با رویکرد هرمنوتیک پدیدارشناسی برگزیده شد. همچنین از لحاظ روشهای گردآوری اطلاعات، پژوهش کتابخانهای است. بنابر نتایج، فهم الکساندر از معماری دینی با فهم او از معماری و معماری خوب بهصورت قاطع قابلتفکیک نیست. همچنین این فهم در خلال سه وجهِ منتسب، یعنی انتساب آن به دین، خدا، و همچنین معمار بوده است؛ به گونهای که باور الکساندر بهوجود وحدت در جوهر ادیانْ موجب گردید فهم وی از معماری دینی وابسته بهوجود کیفیت وحدت و یکپارچگی این معماری با جهان و تمایل به عدم انقطاع از آن باشد. همچنین تأکید الکساندر بر فهم معماری دینی از طریق نسبتی است که در خلال یک پرسش اساسی بین این معماری و خدا ظاهر میشود: «آیا این معماری بهترین هدیه به خداست؟» در نظریات این معمار همچنین معماری دینی در نسبت با معمار و فضائل اخلاقیاش است و پرهیز معمار از خودمحوری و خودستایی و پرورش فروتنی به وحدت معماری او با جهان و درنهایت خلق معماری دینی میانجامد.