از تجسدیافتگی و بدنمندی تا تن یافتگی بازاندیشی نقش بدن در تاریخ تحول نظریۀ معماری غرب
نویسندگان
1 مربی دانشکدۀ فنی و مهندسی، دانشگاه پیام نور،مرکز یزد ،ایران
2 استادیار دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه یزد، ایران
3 استاد دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.48308/sofeh.2023.219885.0چکیده
در رویکردهای علوم شناختی نوین در سه دهة اخیر به نقش اثرگذار بدن در فرایندهای شناختی اشاره شده است؛ نقشی که قرنها با سیطرة دوئالیسم ذهن ـ بدن در حوزههای شناختی و فکری مانند اندیشة معماری مغفول مانده است؛ درحالیکه در این رویکردها بدن نقطة کانونی کشف و شناخت جهان است. این شناخت از مسیر تعامل بین خردهجهان محسوس و قابلدرکی مثل معماری با این بدن که در آنِ واحد هم تجربه میشود (بدن اولشخص) و هم تجربه میکند (بدن زیسته) انجام میشود. اما آیا این بدن و نقش شناختیِ آن که در رویکردهای فوق ذیل مقولة تنیافتگی اهمیت یافته، در تاریخ اندیشهورزی معماری همواره مغفول بوده یا از دورهای فراموش شده است؟! بهمنظور فهم اینکه بدن واجد چه پیشینهای در این تاریخ بوده، چه ماهیتی در اندیشههای معماری هر دورهای داشته، و نقش آن در شکلگیری و تکامل نظریات معماری چه بوده، پژوهش حاضر انجام شده است. همچنین سعی شده با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و به روش استدلال منطقی بخشی از تاریخنگاشت دوهزارسالة نظریات معماری غرب بازاندیشی شود. بهدلیل تأثیر غالب فلسفة غرب بر نظریات معماری، این تاریخنگاشت مبنای پژوهش قرار گرفته است. طبق یافتههای پژوهش، ایدههای متفاوت از بدن در این تاریخ نظریهپردازی قابلشناسایی است که در طیفی از تجسدیافتگی تا تنیافتگی دستهبندی شده است. پیشبینی میشود کمکم تنیافتگی و نقش شناختی بدن و رویکردهای نامبرده بر نظریات معماری تأثیر بگذارد و جذبهای در این نظریهپردازی به سمت «نسبت نزدیک بدن اولشخص و معماری» شکل گیرد.