دگرگونی نظریه های برنامه ریزی: «تغییر پارادایم» یا «تکوین نظریه ها»؟ نقدی اجمالی بر وضعیت نظریه پردازی برنامه ریزی در ایران

نویسندگان

1 استادیار دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی

2 دانشجوی دکتری شهرسازی، دانشکدة معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.52547/sofeh.32.1.85
چکیده

 در این مقاله این ادعا مطرح است که به‌کارگیری دانش‌‌واژة «تغییر پارادایم» در خصوص سیر تحولات نظریة برنامه‌ریزی در سطح عام، از یک سو، و تببین تحولات نظری برنامه‌ریزی در ایران، از سوی دیگر، از دقت نظری برخوردار نیست و از این منظر باید اعتبار نظریه‌های بومی همچون «راهبردی‌ـ ساختاری» را از نو واکاوی کرد. مروری بر ماهیت و محتوای تعابیر «پارادایم» و «تغییر پارادایم» و امکان به‌کارگیری‌‌شان برای تبیین دگرگونی‌‌های بنیادین رُخ‌‌داده در نظریة برنامه‌ریزی گام نخستْ در مسیر استدلال‌‌ورزی ادعای طـرح‌‌شده در این پژوهش خواهد بود. تمایز مابین «تکوین نظریه» و «تغییر پاردایم» و پرداختن به تفاوت‌‌های ماهوی آن‌ها پژوهش حاضر را به سمت روش‌شناسی تکوینی سوق داده است تا، افزون بر تبیین عناصری از نظریه‌های برنامه‌ریزی، که در سیر تکوینی خود به نسل نوینی از نظریه‌ها منتقل می‌شوند، شرایط زمینه‌ای و ساختاری این گذار نیز بررسی شود. درنهایت پیوستار دگرگونی نظریه‌های برنامه‌ریزی به شکل عام در بسترهای زمانی و مکانی معرفی خواهد شد تا بر مبنای آن امکانِ آسیب‌شناسی نظریه‌پردازی برنامه‌ریزی در ایران از منظرِ منطقِ درونی سیر تکوینی نظریه‌های برنامه‌ریزی تحقق یابد. بر مبنای این آسیب‌شناسی، این گزاره را می‌توان طـرح کرد که در ایران بیش از آنکه به رهیافت‌های نوین و مد روز برنامه‌ریزی ــ مانند برنامه‌ریزی راهبردی یا برنامه‌ریزی ارتباطی ــ نیاز داشته باشیم، بازنگری در سیستم برنامه‌ریزی کشور در چارچوب الزامات بستر نهادی و تلاش برای تغییرات نهادی و نهادینه کردن برنامه‌ریزی ضرورت دارد.