شناسایی و سنجش فنون رایج در «مطالعۀ موردی برای طراحی معماری»
نویسندگان
1 دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران جنوب
doi
10.29252/soffeh.30.3.25چکیده
مطالعۀ موردی اصطلاح رایجی در معماری است که هم اشاره به استفاده از پروژههای انجامشده در گذشته، به مثابۀ پیشینۀ طراحی، دارد و هم اشاره به راهبردی برای تحقیق به شکل عام. ازاینرو پرداختن به مسئلۀ روششناسی مطالعۀ موردی به طور خاص برای معماران در شکل آموزشی و تحقیقی ضرورت مییابد؛ چراکه به سبب رایج بودنش در معماری، همانقدر که گسترش سردرگمی در آن میتواند باعث ضعف شود، مسلط شدن بر ویژگیهای خاصِ منطبق بر اهداف معماری، به منزلۀ یک رشتۀ مهندسی/ هنری، میتواند ظرفیتهای مغفول آن را آشکار و تقویت کند. در این خصوص تاکنون، به دو موضوعِ «نادیده گرفتن مطالعۀ موردی، به مثابۀ ابزار آموزشی نظاممند»، و نیز «روشن نبودن مرز کپیبرداری و برداشت صحیح از آن» پرداخته شده است.در تحقیق حاضر در ادامۀ تلاشهای فوق، به سنجش فنون رایج در مطالعۀ موردی برای طراحی نزد دانشجویان معماری پرداخته شده است. این کار از دو جنبۀ «وضوح روششناختی» و «نحوۀ تأثیر بر طراحی» صورت گرفته است تا یکی دیگر از ملزومات ساماندهی راهبردی نقش مطالعۀ موردی برای تولید دانش در حوزه معماری تأمین شود. طی این تحقیق، نُه فن رایج شناسایی و در میان چهار حوزۀ اصلی «واضحـ آموزشی»، «واضحـ تحقیقی»، «غیرواضحـ آموزشی» و «غیرواضحـ تحقیقی» موقعیتیابی شدهاند. نتایج نشان میدهند که فنون ذهنی و متکی بر هندسه و گرافیک در مقایسه با فنون مقایسهای و متکی بر محاسبه و آزمایش بهمراتب بیشتر به کار میروند. در موقعیتیابی این فنون درمییابیم که آنها محدود و بدون پشتیبان کافی نظری هستند و بیشتر به صورت آموزشی و به مثابه یک سرمشقْ محقق شدهاند تا تحقیقی انتقادی و دگرگونیخواه. به نظر میرسد که ظاهر سادۀ برخی فنون، بهعلاوۀ دیر آشکار شدن عیوبِ آنها، باعثِ تصورِ مسلط بودن و استفادۀ شایع از آن میشود؛ ضمن آنکه خطای غیرمفید پنداشتن آنها نیز میتواند به جای تلاش بیشتر برای یادگیری، باعث حذف و خروج کلی آنها از چرخۀ فنون شود.