بررسی اسطورۀ ضحاک بر اساس ساختار تقابلهای دوگانۀ کلود لویاستروس
نویسندگان
1 دانشگاه شیراز
2 دانشگاه شیراز
3 دانشگاه شیراز
doi
10.22067/jls.v49i4.61660چکیده
کلود لویاستروس برای منطق اسطوره قائل به ساختاری دوقطبی-تقابلی است. به عقیدۀ او ساختار ذهن انسان برای درک پدیدهها هر پیوستاری را در قطبهای متقابل دوگانهای قرار میدهد و این کنشِ ذهنیِ فراگیر در نهایت منجر به تقابلهای دوگانهای چون شب/ روز، سیاه/ سفید، خام/ پخته و مفاهیمی از این دست میشود. او معتقد است در یک مطالعۀ ساختارگرایانه نمیتوان از زنجیرۀ تشکیک مراتب اجزا غافل بود. بنابراین باید هر تقابل کلی در اسطوره قابل تقسیم به تقابلهایی جزئیتر باشد. البته این تجزیهپذیری پیوسته، بدان معنا نیست که تجزیهپذیری اسطورهای به معنی قطع ارتباط جزء و کل است؛ بلکه کنش و معنای هر تقابل خُرد همواره در راستای تقابل کلانتر قرار دارد. در این جستار با بررسی اسطورۀ ضحاک از منظر تقابلهای دوگانه روشن شد که تقابلهایی چون تقابل ایرانیان و انیرانیان، شیر و خون، کاوه و ضحاک، جامعۀ اشتراکی و حکومت متمرکز، شهرناز، ارنواز و تقابلهای آتیِ شاهنامه و ... همه در خدمت تقابلهای کلّیتر و در جهت تقویت سویههای متقابل بنیادین اسطوره است. به عبارتی دیگر، اسطوره در بطن خود تقابلهای کلانی دارد که هریک قابل تجزیه به تقابلهایی خردترند.