جستاری بر مکانیسم "جبران" و فرایندهای آن در آینۀ ادبیات ادونیس و شاملو

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

3 استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

doi
10.22067/jall.v11i2.64246
چکیده

از میان روان­شناسانی چون آدلر1، یونگ2، فروید3، اریک فروم4، لاکان5 و... که تحلیلی روانکاوانه به ادبیات و هنر داشته‌اند، می­توان گفت که رویکرد روان­شناختی آدلر به این دو مقوله،  با استناد به محوریت تأثیر "احساس نقص" در شکل‌گیری ادبیات یک شاعر، از جامعیت بالاتری برخوردار بوده است. آدلر رویکرد فکری خود را بر­­­مبنای احساس حقارت بنا نهاد؛ بد­ین معنا که شکل­گیری بسیاری از مؤلفه­های هنری و ادبی به‌نوعی برخاسته از احساس نقصی سرکوب‌شده است که با تکیه ‌بر مکانیسم جبران به منصه ظهور رسیده­اند. در حوزه ادبیات، ادونیس و شاملو از جمله سرایندگان بنام معاصر­ند که تأثیر بسزایی بر­ روند تصویر و معنا در حوزه شعر داشته­اند. آن‌ها گرایش سنت­گرا به شعر ­را مردود­ دانسته­ و با تکیه ‌بر شناختی جامع از مسیر ذهنی انسان امروزی به موسیقی و مفهوم شعر جهت­گیری خاصی داده‌اند که با رنگ و لعابی روان­شناختی همراه بوده است. جستار پیش­رو می­کوشد تا با تکیه ‌بر نقد تطبیقی، گفتگو­مندی متن و روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی روان‌شناسی فردی دو شاعر پرداخته، سپس محورهای حاصل از احساس حقارت موجود در ادبیات آن‌ها را در قالب فرایندهایی چون "جابجایی"6، "آرمان‌گرایی"7 و "انکار"8 موردبررسی و واکاوی قرار دهد. قدر مسلم اینکه، دوران کودکی و افت‌ وخیزهای فردی دو شاعر، ضمن ایجاد ذهنیتی منحصربه‌فرد در آن‌ها، رویکرد ادبی خاصی از آن‌ها به‌جای گذاشته و همین مسئله، زمینه شکست هنجارهای ساختاری و معنایی را در زمینه هنری‌شان ایجاد کرده است. این جستار، بر مبنای مکتب آمریکایی، اصالت اشتراک موجود در متن هنری دو شاعر را با محوریت مکانیسم جبران، مطمح نظر قرار داده است