اهمیت «خوانش» در تکوین روایتهای حماسی
نویسندگان
1 دانشگاه کردستان
2 دانشگاه کردستان
doi
10.22067/jls.v49i4.62090چکیده
یکی از مسائل دشوار دربارة حماسههای طبیعی نظیر شاهنامه، شناخت مبدأ و چگونگی تدوین و تصنیف این نوع آثار است. حماسههای طبیعی در فرآیند غیاب نویسنده یا نویسندگان اولیة حماسه و در جریان بازپیکربندیهای متعدّد تکوین یافتهاند. در این روایتها، متن حماسه به عنوان عرصة غیاب همیشگیِ مؤلف، عرصة سیّال جابهجاییها، تداخلها و انتقالهای بینامتنی میان روایتهای متکثّر است. مصنف در این نوع حماسه، در اصل نقشی همسان با خواننده دارد و همچون «خوانندة تاریخی»، با متون روایی یا روایتهای شفاهیِ از پیش پرداخته مواجه است، و بر اساس این روایتها به روایتپردازیِ مجدد حماسه پرداخته است. همسانی نقشها و کارکردهای مصنف حماسه و خوانندة تاریخی باعث میشود که فرآیند روایتپردازی حماسة طبیعی را به مثابه نوعی «خوانش» تلقی کنیم. در این مقاله، ساز و کارها و فرآیندهای رواییِ مؤثر در تکوین روایتهای حماسی را در چارچوب اصل «توانش روایی» بررسی و تحلیل کردهایم. تحلیل ما مبتنی بر دو فرض اصلی است: 1) نویسندة تاریخی در جریان تکوین روایت حماسههای موسوم به طبیعی غایب است. 2) خوانش در بازپیکربندیِ روایت حماسههای طبیعی نقش بنیادین دارد. نتایج تحقیق نشان میدهد اصل تقابلهای دوگانه، خلاصهسازی و بازپیکربندی، نسبت متضاد داستان و گفتمان، و همچنین تحوّل و تعرّف، نقش مؤثری در تکوین روایتهای حماسی دارند.