ناشهروندان بی قرار، تبیین مدل ارتباطی احساس محرومیت نسبی و نارضایتیهای اجتماعی (مورد مطالعه: شهروندان کلانشهر اهواز)
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز
2 عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
3 عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید چمران اهواز
4 دکتری جامعه شناسی دانشگاه شهید چمران
doi
10.22054/qjsd.2024.74306.2495چکیده
پژوهش پیش رو باهدف سنجش میزان احساس محرومیت نسبی و تعیین رابطه میان آن و شکلگیری و بروز نارضایتی اجتماعی در بین شهروندان بالای 18 سال ساکن در 8 منطقه شهری اهواز انجامشده است. تحقیق به روش پیمایشی و با استفاده از تکنیک پرسشنامه به اجرا درآمده است. چارچوب نظری این مطالعه برگرفته از نظریه محرومیت نسبی «تدرابرت گر» و نظریههای نارضایتی در حوزههای جامعهشناسی«کریزبرگ» و روانشناسی اجتماعی«نظریه برابری آدامز» است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه شهروندان (اعم از زن و مرد) ساکن در اهواز در سال 1401 است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر با 384 نفر و نمونهها به شیوه نمونهگیری خوشهای چند مرحله و تصادفی انتخابشدهاند. با بررسی اطلاعات و همچنین تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار spss و Amos سعی در تبیین مناسب دادهها و مدل ارتباطی شده است. نتایج توصیفی نشان می دهند که شهروندان در سطح متوسط بالا (24/18) از احساس محرومیت نسبی برخوردار هستند. همچنین میزان نارضایتی آنها در سطح بالا (32/181) برآورد شده است. نتایج آزمون همبستگی نشان از معنادار بودن رابطه بین احساس محرومیت نسبی (39/0) و میزان نارضایتی دارد. رابطه میان احساس محرومیت نسبی و شکلگیری و بروز نارضایتی اجتماعی(مدنی و غیر مدنی) نیز (26/0) معنادار ارزیابی شده است. همچنین همبستگی معناداری میان ابعاد نارضایتی(اقتصادی، اجتماعی و سیاسی) و شکلگیری و بروز نارضایتی(مدنی و غیر مدنی) بااحساس محرومیت نسبی تأییدشده است.