شعر عرفانی به مثابه زبان هستیشناسی تاریخ؛ تبیینی بر ظهور تفکر حضوری - تاریخی در عرفان، فلسفه و شعر
نویسندگان
1 استادیار، دانشگاه بین المللی سوره، تهران، ایران
doi
10.47176/cir.2502.1222چکیده
درک تحولات تاریخی و معنای ادوار هستی، از مسائل اساسی در فلسفه تاریخ و هستیشناسی تمدنی است. پرسش از چیستی روح زمانه، در واقع پرسش از امکانهای تاریخی بشر برای رویآوردن به هستی و ساختن جهانی تمدنی است. هایدگر با مفهوم دازاین و تحلیل تاریخ هستی، زمینهای برای تأمل در این نسبت گشود. از سوی دیگر، عرفان اسلامی نیز با بنیاد علمالاسماء، نگاهی هستیشناختی به تاریخ دارد و هر عصر را تجلی اسمی از اسماء الهی میداند. در این مقاله، با تحلیل تطبیقی این دو دستگاه فکری، نشان داده میشود که عرفان اسلامی بهویژه در قالب شعر فارسی، صورتبندیای از تاریخ و هستی در افق تمدن اسلامی ارائه میدهد. شعر عرفانی تنها بیانی شاعرانه یا فردی نیست، بلکه زبان حضور در زمان باقی و نسبتی زنده با سنت است. بازخوانی شعر عرفانی از این منظر، نه فقط راهی برای فهم سنت، بلکه برای بازیابی افق تمدنی اسلام در برابر بحرانهای روح زمانه است. این مقاله میکوشد شعر و سنت عرفانی را بهمثابه صورتهای زنده تفکر تمدنی در نسبت با تاریخ هستی بررسی کند.