تحلیل انتقادی گفتمان روایی در کلیله و دمنة عربی (مطالعة موردی: باب الناسک و الضیف)

نویسندگان

1 دانشگاه گیلان

2 دانشگاه گیلان

doi
10.22067/jall.v11i2.52572
چکیده

متون روایی، علاوه بر کارکردهای تعلیمی و زیبایی‌شناختی، رسانه­هایی قدرتمند برای اشاعة ایدئولوژی­های سیاسی - اجتماعی به شمار می­روند. از این منظر، شگردهای به کار رفته در این متون را می­توان به‌مثابه تمهیداتی در نظر گرفت که مؤلّف یا سایر عوامل دخیل در تولید متن، تلاش کرده­اند از طریق آن‌ها سلطة گفتمانی خود را بازتولید کنند. هدف مقالة حاضر، تفسیر آن دسته از شگردهای متنی و فرامتنی است که به‌منظور بازتولید این نوع سلطه در یک متن روایی (باب «الناسک و الضیف» از مجموعة کلیله و دمنة عربی) به کار گرفته شده‌اند. در این راستا، متن روایی مذکور، با استفاده از مفاهیم کلیدی حوزة تحلیل گفتمان انتقادی و روایت‌شناسی در چهار محور روایتگری، فرایند روایت، ادراک معنای نمادین روایت و بافت روایت تحلیل شد. طبق نتایج تحقیق، در سطح روایتگری، نوعی رابطة سلسله مراتبی میان شخصیت‌ها مشاهده می‌شود که بر اساس آن برخی شخصیت‌ها در قیاس با شخصیت‌های دیگر در تولید محتوای روایت نقش فعّال‌تری ایفا می‌کنند. بررسی سطح فرایند روایت نشان می‌دهد که کنش‌ها و نقش‌های مثبت به شخصیت‌های فرادست و کنش‌‌ها و نقش‌های منفی به شخصیت‌های فرودست داستان نسبت داده‌ شده‌اند. مطالعة سطح ادراک معنای نمادین روایت حاکی از این است که عناصر نمادین دو داستان اصلی و فرعی باب « الناسک و الضیف» به‌گونه‌ای باهم ترکیب شده‌اند که خواننده را به سمت پذیرش پیام ایدئولوژیک داستان سوق دهند. بررسی سطح بافت روایت حاکی از این است که روابط سلسله مراتبی میان شخصیت‌های متن، بازتابی از منازعات اجتماعی محیطی است که متن در آن تولید یا ترجمه شده است.