تأملی بر تلقی جریان روشنفکری از علم در عصر مشروطه؛ مطالعه موردی آرای میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکمخان ناظمالدوله
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، تهران، ایران
2 استادیار، گروه اندیشه و مدیریت فرهنگی، دانشکده فرهنگی و تولید قدرت نرم، دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام، تهران، ایران
3 استادیار، گروه جامعه شناسی، دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، تهران، ایران
doi
10.28211685/CIR.2410.1187.3.12.5چکیده
در میان رویدادهایی که هویت تاریخی ایران را صورت بخشیدهاند دورۀ مشروطه را میتوان نقطه عزیمتی برای نظمی جدید بشمار آورد. در این نظم جدید، معانی و تفاسیری که روزی جهان اجتماعی ایرانیان را سامان میدادند، ثبات و استمرار موقعیت سابق خود را متزلزل مییابند و تبدیل به معانیای مناقشهآمیز میشوند؛ معنای علم نیز اینچنین است. در این تحقیق با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، به بررسی چند اثر از دو نمایندۀ جریان روشنفکری -یعنی میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکمخان ناظمالدوله- در عصر مشروطه پرداختیم. ابتدا در فرایندی تعاملی بین مطالعۀ اکتشافی متونِ مورد بررسی و ادبیات نظری، چارچوبی مفهومی متشکل از چهار مولفۀ «تلقی هستیشناختی»، «تلقی معرفتشناختی»، «تلقی جامعهشناختی» و «تلقی موضوعشناختی» و چندین زیرمولفه بدست آوردیم و با استفاده از این چارچوب مفهومی به تحلیل آثار مورد نظر پرداختیم. طبق یافتههای این تحقیق میتوان در حوزۀ تلقی هستیشناختی دو گرایش به نفی علم فرابشری و همراهی با تلقی فرابشری از دانش را یافت. در حوزۀ معرفتشناختی نیز با دو موضعگیریِ نفی روشنگریِ روشهای سنتی و کلگرایی روششناختی مواجهیم. به لحاظ موضوعشناسانه نیز نوعی «منفعتگرایی» را در میان مضامین ایشان به صورت مشترک میتوان شناسایی کرد. در حوزة تلقی جامعهشناختی نیز جهتگیریهای شدید سیاستگذارانة، کاستیِ وجوه حرفهای و افراط در رویکردهای انتقادی، ارزش مطلقِ کارآمدی و معارف ملموس و عینی، مردممداری آسیبگون، ترجیح کنشگری به نظارهگری و رویکردی شبه فرهنگی به دانش سنتی از جمله مولفههایی بشمار میروند که تلقی این جریان از دانش را میسازند.