تجربۀ زیستۀ کارگران زن در بخش غیررسمی اقتصاد ایران (مطالعۀ موردی کارگران غیررسمی زن استان تهران)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مددکاری اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبائی. (نویسنده مسئول)
2 استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی
3 استاد جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبائی
4 استاد مددکاری اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22054/qjsd.2019.11842چکیده
اشتغال غیررسمی از بخشهای قابلتوجه در اقتصاد ایران است که همراهی قوی با محرومیت اجتماعی دارد؛ زمانی که زنان وارد بازار کار میشوند، اشتغال غیررسمی مهمترین گزینۀ پیشِ روی آنهاست. هدف پژوهش پیش رو فهم سازوکارهای محرومیت ساز اشتغال غیررسمی و چگونگی برون رفت کارگران غیررسمی زن از این شرایط است. روش پژوهش از نوع کیفی با بهرهگیری از روش نظریۀ مبنایی است. جمعیت مطالعه کارگران غیررسمی زن استان تهران هستند که از طریق نمونهگیری هدفمند 32 نفر جهت مشارکت گزینش شدهاند. فنون دادهیابی مصاحبۀ عمیق و نیمه ساختاریافته است. جهت دادهکاوی از روش کدگذاری نظری بهره گرفته شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که اشتغال غیررسمی یک نوع سازوکار بقاگرایانه به شمار رفته و کارگران غیررسمی زن با سرمایۀ تهی و تجربۀ کاستیِ قدرت در چهارگانۀ حقوقی، اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی (نارسایی قدرت بخشی رسمیسازی) وارد این گستره شده، در آن میمانند و یا از آن خروج مییابند، از سویی کارگران در چرخۀ غیررسمیسازی، در یکی از مراحل پیشآگهی، آگاه ماندگی، کنشگری، واپس روی و رهاییبخشی قرار دارند. بر پایۀ پژوهش، مدل قدرت بخشی رسمیسازی از جمله سازوکارهای کمککننده به کارگران در فرایند رسمی سازی و دسترسی بیشتر به کف حمایت اجتماعی پایه است.