شغال، شکار یا شکال (تصحیح واژه‌ای از بوستان سعدی در پرتو فرهنگ عامۀ جغرافیای جنوب)

نویسندگان

1 استادیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، مرکز آموزش عالی اقلید، اقلید، ایران

doi
10.48311/cfl.2025.27611
چکیده

شعر سعدی نمونۀ اعلای فصاحت و بلاغت است؛ ساختاری منظم که اجزای آن به صورت کاملاً منسجم و دقیق در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این چینش منظم و به‌هم پیوستگی دقیق اجزا، به نحوی است که ایرادات احتمالی عموماً برآمده از عوامل بیرون از کلام سعدی مثل لغزش‌ها و دستکاری‌های کاتبان و شارحان، به وضوح برای مخاطب نمایان می‌شود. از این چشم‌انداز در باب دوم بوستان سعدی واژه‌ای وجود دارد که نسبت زیبایی‌شناختی و منطقی چندانی با کلیت شعر و اندیشۀ سعدی ندارد و سال‌هاست که در حافظۀ فرهنگی ایرانیان در شکل یک خطای مزمن، رسوب کرده است. در حکایت درویش و روباه، باب دوم بوستان آمده است: در این بود درویش شوریده رنگ/ که شیری در آمد شغالی به چنگ// شغال نگونبخت را شیر خورد/ بماند آنچه روباه از آن سیر خورد، با توجه به اینکه در رفتار زیستی شیر و روباه، خوردن گوشت هم‌نوعان و دیگرگوشتخوارن بسیار نادر است و به شکار اجباری محدود می‌شود، بنظر ‌می‌رسد خوانش معمول از واژۀ شغال چندان صحیح نیست. نگارندگان در مقالۀ حاضر با نیم‌نگاهی به فرهنگ عامۀ مردم جنوب و سپس با مراجعه به نسخه‌های خطی، شرح‌های شناخته‌شده و سایر منابع مکتوب نشان داده‌اند که خوانش معمول و غالب از واژه چندان صحیح نیست؛ صورت صحیح این واژه شکار بوده ‌است که به‌دلیل قواعد ناظر بر تحولات آوایی، به صورت شکال نیز تلفظ می‌شده‌ است و از طرفی شکال شکل عام شکار به‌شمار می‌رفته است که به‌خاطر وفور نوع خاصی از بز کوهی در مناطق جنوب، برای نامیدن آن استفاده می‌شده است.