پیوند ادبیات بومی و ادبیات عامه در داستان بلند باغ زیتونی چشم نوشتۀ حسین میرکاظمی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری

2 عضو هیئت علمی

3 عضو هیئت علمی

4 عضو هیئت علمی

doi
چکیده

ادبیات داستانی وجوه و جنبه‏های گوناگونی دارد که یکی از وجوه آن صبغۀ اقلیمی است. در این ‏گونه داستان‏ها علاوه بر زبان، طبیعت و تصاویر برآمده از اقلیم خاص نویسنده، همچنین افسانه‏های محلی، موسیقی و ملودی‏های بومی، باورهای عامیانه، ضرب‏المثل‏ها، آیین‏ها و مناسک بومی و محلی و ... بروز و ظهور دارد. فرهنگ عامه با ادبیات اقلیمی رابطۀ وثیقی دارد. فرهنگ عامه در تقابل با فرهنگ رسمی و نخبگانی است که برعکس فرهنگ عامه که غالباً شفاهی است، مربوط به تودۀ مردم و امری مکتوب است و هرگاه این عناصر در ادبیات به‌کار گرفته شود رنگ و صبغۀ خاصی به آن آثار می‏دهد که به آن ادبیات اقلیمی گویند. از ضرورت‏های فهم و تحلیل ادبیات داستانی، تحلیل و بررسی نسبت نویسنده و محیط است؛ تأثیراتی که خودآگاه و ناخودآگاه مؤلف از محیط و اقلیم خویش می‏پذیرد و در ساخت و معنای اثر و گسترش و پیشبرد روایت دخالت دارد. سید حسین میرکاظمی از جمله داستان‏نویسان معاصر است که صبغۀ اقلیمی شمال در داستان‏های او حضور چشمگیر دارد. در این مقاله سعی شده است صبغۀ اقلیمی یکی از آثار ایشان باغ زیتونی چشم، به روش توصیفی ـ تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد که حاصل این بررسی حضور فراوان عناصر اقلیمی شمال ایران خصوصاً حوزۀ گرگان در این اثر است: عناصر طبیعت و تصاویر برآمده از آن‏ها، عناصر زبانی و واژگانی، باورها و آداب و رسوم، جای‏ها، مشاغل و ... حتی حوادث اجتماعی و سیاسی خاص که همگی در خدمت طبیعی کردن فضا و حوادث داستان و نیز حقیقت‏مانندی شخصیت‏هاست.