نقد روان‌شناختی و جامعه‌شناختی ذات‌الدّواهی، شیطانی در لباس عبّاد از هزارویک‌شب

نویسندگان

1 دانشگاه علّامه طباطبائی

2 دانشگاه علّامه طباطبائی

doi
10.48311/cfl.12.57.7
چکیده

«حکایت ملک‌‏نعمان و فرزندانش» یکی از داستان‌‏های خواندنی و چند لایه‌‏ای از مجموعۀ هزارویک‌شب است. داستان در لایۀ ظاهری‏اش جنگ بین مسلمانان و مسیحیان را که موضوعی تاریخی است، بیان می‌‏کند. ذات‏‌الدواهی، شخصیت اصلی زن داستان و مادر شاه مسیحیان، لباس مردان دین را می‌‏پوشد، جنسیت و دین خود را مخفی می‌‏کند و لشکریان اسلام را فریب می‌‏دهد. از دید اجتماعی، داستان بیشتر به مکاری‌‏های زنانۀ وی می‌‏پردازد که درنهایت به سزای اعمال خبیثانه‌‏اش هم می‌‏رسد، اما در لایۀ پنهانی‌‏تر، وقتی از بُعد کهن‌‏الگویی به آن بنگریم، داستان بیانگر فقدان آنیما (عنصر زنانه) در جامعه است و گسستگی خودآگاهی و ناخودآگاه جمعی را نشان می‏‌دهد که حکمرانی دو پادشاه بر یک اقلیم پایانِ داستان به‌خوبی این موضوع را تأیید می‌‏کند. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه‌‏ای است. ذات‏‌الدواهی از نظر کهن‌‏الگویی «آنیما (مادرمثالی)» منفی است که در قسمت‌‏هایی از داستان «نقاب» به صورت می‏‌زند و «سایه»های اجتماع را به صورت پررنگ‏تری نشان می‌‏دهد. البته با اندکی تغییر در شیوۀ نگرش نسبت به نقش و جایگاه شخصیت‌‏ها، می‏‌توان او را به‌عنوان «قهرمان کلک» نیز به‌شمار آورد. ذات‌‏الدواهی نمایندۀ زنان جامعه‏‌اش است؛ زنانی که ویژگی زنانه‌‏شان (عشق) در نظام مردسالار نادیده گرفته شده است و به حاشیه رانده شده‏‌اند. درنتیجه، عنصر مردانه (آنیموس) در او فعال شده است و به‌دلیل ویژگی‌‏های آنیموسی، چهره‏‌ای انتقام‏جو، بی‏باک، سنگدل و دسیسه‌‏چین از خود نشان می‌‏دهد.