خنده و کنش جنسی در بن‌مایۀ «دختری که نمی‌خندد»

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی؛ دانشکدۀ علوم انسانی؛ دانشگاه کوثر بجنورد.

2 کارشناس ارشد انسان شناسی؛ دانشگاه تهران

doi
چکیده

نگارندگان در نوشتار پیش­رو بر آن­اند تا به تبیین و تحلیل بن­مایه­ای در قصه­های ایرانی بپردازند که ناشناخته مانده است: خنداندن دختری که نمی­خندد. خنداندن دختر در این بن­مایه، که شرط ازدواج با اوست، از یک سو کنشی است جادویی که باروری او را درپی دارد و از دیگر سو کنشی است جنسی؛ بدین­معنا که با آمیزش جنسی گره می­خورد. بر اساس پیوند میان قصۀ پریان و باورهای دینی کهن می­توان ردپای دو گونه از اندیشۀ جادویی ـ دینی را در بن‌مایۀ یادشده یافت: نخست، تفکری که زن را برای بار گرفتن بی­نیاز از مرد می­داند و باروری را مرهون کنشی جادویی، همچون خنده، می­بیند؛ و دوم، اندیشه­ای که نقش مرد را در فرایند بارورسازی زن شناخته و پذیرفته است. افزون بر این، بر پایۀ پیوند میان قصۀ پریان و اسطوره می­توان اسطورۀ مرتبط با این بن­مایه را بازیافت؛ اسطوره­ای که اکنون در میان اساطیر شناخته‌شدۀ ایرانی از آن نشانی نمی­یابیم.