معماری بهمثابه میانجیِ قصدمندیِ مشترک: بازخوانی پدیدارشناختیِ برهمکنشِ اجتماعی در فضاهای بدنمند
نویسندگان
1 دکترا گروه معماری، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران غرب، تهران، ایران.
2 استادیار گروه معماری، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران غرب، تهران، ایران.
3 استادیار گروه معماری، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل، اردبیل، ایران.
doi
10.22059/jfaup.2026.386303.673026چکیده
برهمکنشهای اجتماعی همواره در موقعیتهایی بدنمند و معماریمند رخ میدهند. بااینحال، با مطالعه و بررسی بسیاری از نظریههای قصدمندیِ مشترک، احساس میشود که نقش سازمان فضایی و معماری در برپایی افق مشترکِ معنا نادیده گرفته شده و به حالتهای ذهنیِ درونی فرو کاسته شده است. این مقاله با طرح پرسشِ «معماری چگونه در شکلگیریِ قصدمندیِ مشترک در برهمکنشهای اجتماعی نقش میانجی ایفا میکند؟» در پی پرکردنِ این خلأ است. پژوهش با رویکردی نظری–انتقادی سامان یافته است. با تحلیلی مفهومی از متون فلسفهی ذهن و پدیدارشناسی، سه خوشهی مفهومیِ آپرزانتاسیون، قصدمندیِ مشترک و ذهنِ بسطیافته و توزیعشده بازسازی و در قالب سنتزی نظری به یکدیگر پیوند داده میشود تا چارچوبی یکپارچه برای فهمِ برهمکنشهای اجتماعیِ میانجیگریشده با معماری شکل گیرد. این چارچوب سپس از طریق خوانشِ تفسیری–پدیدارشناختیِ نمونههای ساماندهیِ فضایی در فضاهای جمعی به محک گذاشته میشود. یافتهها نشان میدهند قصدمندیِ مشترک نه صرفاً محصولِ حالاتِ درونیِ سوژهها، بلکه برساختهی میدانی است که در آن بدنها، نشانهها و الگوهای فضاییِ معماری درهمتنیدهاند. چارچوبِ پیشنهادی پلی نظری میان پدیدارشناسیِ آپرزانتاسیون، ذهنِ توزیعشده و نظریهی قصدمندیِ مشترک میزند و میتواند مبنایی برای خوانشِ انتقادیِ فضاهای جمعی و طراحیهایی باشد که کیفیتِ برهمکنشِ اجتماعی و مسئولیتپذیریِ متقابل را ساحتی بنیادی در منطقِ شکلدهیِ معماری میدانند.