قصه‌شناسی تطبیقی با رویکرد کهن‌الگویی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد دورود

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا

doi
چکیده

خاستگاه جمعی و عمیق قصه­ها سبب ایجاد شباهت­های شگفت­انگیز در میان قصه­های ملل مختلف شده ­است. در کنار دیدگاه­هایی که دربارۀ خصلت آموزشی قصه و ارتباط آن با دوران بلوغ و مسائل جنسی مطرح است، دیدگاه­های دیگر نیز بر ارتباط قصه با الگوهای جمعی و اساطیری تأکید دارند. براین اساس، قصه دربردارنده حرکت درونی انسان برای رسیدن به انسجام و یکپارچگی است و روند آن بر ارتباط بین خودآگاه و ناخودآگاه متمرکز شده ­است. برای رسیدن به کمال، خودآگاه باید بتواند زبان رمزی ناخودآگاه را تفسیر کند. قهرمان قصه کسی است که به این ارتباط درونی تحقق ­­بخشد. او قهرمان دنیای درون است و به دنبال مرکز وجود خود از نیروهایی یاری­ می‌گیرد که همگی درونی هستند. قهرمان قصه سفر اساطیری خود را با گسست از روزمرگی و تکرار آغاز می­کند و در انتها به شناختی متفاوت از خود، هستی و توانمندی­هایش می­رسد. قصه­ شناسی تطبیقی با رویکرد روان­شناسانه نشان­دهنده میراث مشترک بشر فارغ از زمان و مکان است. فرافکنی مراحل فرایند فردیت و خصیصه مشترکِ ناخودآگاه جمعی، الگوی یکسانی را در قصه­ها ایجاد کرده ­است. اگرچه فرهنگ­های گوناگون بستری متنوع برای افسانه­ها و قصه­ها شمرده ­می­شوند؛ اما در ژرف­ساخت قصه، دل­مشغولی ِواحدی منعکس ­می­شود و پایان همه به یک نقطه ختم ­می­شود.