رویکردی کل‌نگر به "نسبت فرهنگ و طبیعت" در "منظر فرهنگی" موردپژوهی بم

نویسندگان

1 عضو هیات علمی، دانشکده معماری، پردیس هنر های زیبا، دانشگاه تهران

2 عضو هیات علمی دانشگاه تهران، استاد

doi
10.22059/jfaup.2018.207385.671397
چکیده

رویکرد کل‌نگر به نسبت فرهنگ و طبیعت به شکل‌گیری مفهوم منظر فرهنگی انجامیده است که در آن فرهنگ و طبیعت به گونه‌ای جدایی‌ ناپذیر در هم تنیده‌اند. با این وجود مرزبندی بین منظرهای طبیعی و فرهنگی که از نگاه جزءنگر ریشه می‌گیرد همچنان وجود دارد. هدف این مقاله بررسی چالش‌های این مرزبندی و تدوین مدلی کل‌نگر برای بازشناخت و دسته‌بندی منظر‌های‌ فرهنگی است. پرسش اصلی این است که چه مولفه‌هایی در تبیین نسبت فرهنگ و طبیعت در منظر فرهنگی موثرند و ارتباط منطقی میان آن‌ها چگونه قابل تبیین است؟ بر این اساس مدل منظرهای فرهنگی مبتنی بر سه مولفه‌ "میزان مداخلۀ انسان در طبیعت"، " نوع مداخله ملموس یا ناملموس" و "زمان شکل‌گیری و ادامۀ حیات منظر" تدوین شده‌است. این مدل نظری دسته‌بندی منظر فرهنگی در مقیاس‌های مختلف را ممکن می‌سازد. برای تبیین مدل پیشنهادی، منظر فرهنگی بم به ‌صورت موردی بررسی تحلیل شده است. در این بررسی مولفه‌های شکل‌‌دهنده به منظر فرهنگی در دو دستۀ مداخلات ملموس مبتنی بر اقتصاد و سکونت و مداخلات ناملموس مبتنی بر روابط اجتماعی، بر اساس علت مداخلۀ انسان در طبیعت شناسایی شده است. در مطالعۀ بم، مدل پیشنهادی در سه مقیاس خرد (خانه- باغ)، میانی (کوچه- باغ) و کلان (شهر- باغ) تبیین شده‌است.